هیق

هیق نام روستای پدری ماست. اگرچه سالهاست که دیگر در آن روستا زندگی نمی‌کنیم، اما «هیق» برای ما نماد ریشه‌ها و اصالت‌هاست. این «ریشه‌ها» و «اصالت‌ها» دقیقا آن چیزی است که در این صفحه عالم مجاز در پی آنیم...

هیق

هیق نام روستای پدری ماست. اگرچه سالهاست که دیگر در آن روستا زندگی نمی‌کنیم، اما «هیق» برای ما نماد ریشه‌ها و اصالت‌هاست. این «ریشه‌ها» و «اصالت‌ها» دقیقا آن چیزی است که در این صفحه عالم مجاز در پی آنیم...

۲۸ مطلب با موضوع «تاریخ» ثبت شده است

دیروز یادداشتی کوتاه با عنوان "مشکل ما و ترکیه از کجا آغاز شد" را نوشتم که تمام حرفم در آن این بود: اگر الان اردوغان را در گوشه رینگ گیر آورده ایم و داریم میزنیم و هر چه از دهانمان بیرون می آید را بارش میکنیم، بکنیم. اما بدانیم که اگر بازی آن طور که قبلا داشت می رفت ادامه پیدا میکرد احتمالا این ما بودیم که در گوشه رینگ گیر افتاده بودیم.
خلاصه حرفم چیزی بود که یکی از بزرگواران در یکی از کامنت ها آورده اند و آن هم این که ما سیاست خارجی نداریم بلکه تنها رفتارهای سیاسی از خودمان بروز میدهیم. در حالی که رقیب دارای یک سیاست مدون ، یک دست و برنامه ریزی شده است. ما در برابر حریف دچار انفعالیم و باید فکری برای این بکنیم.
در واقع یادداشت دیروز گفتن ضعف ما است نه وصف قدرت طرف مقابل.
چه در کامنت ها و چه در پیام های خصوصی که آمده بود برخی دوستان چنین تلقی کرده بودند که من شیفته اردوغان هستم و سعی در مدح او کرده ام اما باید بگویم که موضع من کاملا مشخص است. اردوغان یک پروژه آمریکایی است. اما یک پروژه قوی. یک پروژه بنیه دار. پروژه ای که باید در مقابلش چند جفت گوش و چشم دیگر هم امانت گرفت و هشیار بود.
برای اطلاع بزرگوارانی که مدعی هستند که من در یادداشت دیروزم از اردوغان دفاع کرده ام "چنان که رئیس دفتر او هم نمی توانست این چنین بنویسد"، باید بگویم که همین چند هفته پیش در حضور گروهی از اعضای با سابقه حزب عدالت و توسعه عین این جملات را به کار بردم: "هر فتنه و فساد و خونی که در سوریه و عراق است اردوغان هم در آن سهم دارد. از من ناراحت نشوید اما من موظفم حقیقت را بگویم. اردوغان چنان زیر وبال است که به قول مرحوم اربکان اگر هفت نسل آینده او سر از سجده برندارند و استغفار کنند باز جواب خونهایی که به خاطر شهوت قدرت و شهرت این آدم ریخته شده است داده نخواهد شد. اردوغان چنان داغی بر دل فرزندان امت گذاشت که تا سالها ترمیم نمی شود و ..."

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۷:۱۰
مسعود صدرمحمدی

 چند وقتی است که در ایران یک ائتلاف ملی در لجن مالی کردن #اردوغان ایجاد شده است. همه از چپ ترین ها تا راست ترین ها از سکولارترین ها تا بنیادگراترین ها همگی در یک مورد به ائتلاف رسیده اند آن هم بد بودن اردوغان است. بگذریم از این که در این میان فی قلوبهم مرض هایی هستند که مساله را از اردوغان به فحش دادن به اهل سنت، بعضی ها به فحش دادن به عثمانی ها و بعضی ها هم به فحش دادن به ترکیه تبدیل می کنند. اما در کل در چشم همه الان اردوغان یک دیکتاتور احمق نفهم است که افتاده به غلط کردم گفتن.
من خودم در این چند روز چندین یادداشت و چندین مصاحبه برای فهم شرایط موجود ترکیه انجام دادم و کلیت حرفم هم همین بود که اردوغان یک اشتباه محاسباتی انجام داد و اکنون سزای این اشتباه را می پردازد. (اردوغان فکر میکرد در بدترین حالت مساله #سوریه 6 ماهه حل خواهد شد و برای همین تمام آبرو و حیثیت کشورداری و سیاسی خود را در این قمار روی میز گذاشت و البته باخت.)
اما واقعا مشکل ما با ترکیه در 13 سال گذشته که دوره انکشاف و شکوفایی این کشور در همه عرصه ها است در مساله سوریه بوده است؟ آیا اگر مساله سوریه پیش نمی آمد ما با اردوغان و دولت ترکیه در وضعیت گل و بلبل به سر میبردیم؟
زمانی که به افت و خیزهای روابط سیاسی دو کشور در بازه زمانی مذکور توجه میکنیم متوجه میشویم که مساله سوریه تبدیل به یک بحران روزمره شد که بحران های دیپلماتیک عمیق مبنایی ای که بین دو کشور در حال ایجاد بود را تحت تاثیر قرار داده آنها را مغفول گذاشت. یعنی اگر حتی مساله سوریه هم پیش نیامده بود ما با ترکیه درگیر میشدیم. درگیری ای که عمیق تر نیز بود و احتمال شکست ما در آن قوی تر بود!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۷:۰۸
مسعود صدرمحمدی

یادداشتم در سایت اخوت.

...


بی شک اربکان یکی از چهره های تأثیرگذار و کلیدی در تاریخ امت اسلامی است و از سوی دیگر بدون توجه و دقت در حیات و اندیشه سیاسی اربکان امکان شناخت و تحلیل ترکیه امروز امکان پذیر نیست. اربکان در دوره ای که اتحاد شوروی فروپاشیده بود و از سوی دیگر آمریکا و غرب در خاورمیانه خود را بی رقیب می دید به قدرت رسید. او پیشتر از این نیز در دوره ای که عرصه ترکیه فضای درگیری های شدید و مسلحانه و سیاسی گروه های چپ و راست بود وارد جریان سیاست شد و با تاسیس احزاب سیاسی مختلف در طول سالهای زندگی اش -که البته هر بار فعالیت آنها از سوی عناصر لائیک متوقف می شد- توانست حرفی نو و مردمی را در ترکیه ای که به دست اقلیت بوروکرات و نظامی بر خلاف خواسته اکثریت مردم اداره می شد ارائه نماید. 
حیات سیاسی اربکان از دو حیث دارای اهمیت است: ۱) بینش او به سیاست و ۲) تاثیر این بینش در نوع سیاست ورزی او. 

بینش اربکان به سیاست 
اربکان سیاست را یک “جهاد” میداند و هر نوع فعالیت سیاسی را به شرط آن که در راستای تحقق عزت ملل اسلامی و در نهایت رهایی تمام ملت های مستضعف فارغ از دین و وابستگی نژادی شان از مقوله جهاد به شمار می آورد. 
مفهوم “جهاد” از کلید واژه های فهم حیات سیاسی و فکری اربکان است و این مفهوم به حدی حیات او را تحت تاثیر خود قرار داده بود که اگر چه اسلام گرایان ترکیه در محافل شخصی از او همواره با عنوان “استاد” (Hoca) یاد می کردند اما به هنگام تجمعات چند هزار نفری تنها شعاری که لایق اربکان بود عنوان “مجاهد” بود که یک صدا از سوی طرفدارانش به صدا در می آمد. 
از منظر اربکان وظیفه بنیادین هر مسلمانی جهاد در نبرد تاریخی موجود میان حق و باطل است که از ابتدای تاریخ وجود داشته و تا انتهای آن نیز وجود خواهد داشت. جهاد به معنای تلاش با تمام وجود و قوا برای حاکم شدن حق در جامعه و وصول انسان ها به آرامش و حریت است بی آن که از قدرت های دنیوی هراسی به دل باشد. جهاد به معنای توجه به رسالتی است که هر مسلمان در برابر ملت خود، امت اسلام و تمام بشریت بر عهده دارد. هر مسلمان موظف به جهاد است تا روزی که حق تمام زمین را فراگیرد. انسانی که دست به جهاد نزند بی شک نخواهد توانست که از امتحان الاهی این جهان سربلند خارج شود. 
در همین راستا و برای نیل به این غایت بزرگ است که سیاست در میدان توجه اربکان قرا می گیرد. از دیدگاه او کسی که بگوید سیاست به من ربطی ندارد در واقع می گوید که نیمی از قرآن به من ربطی ندارد. چرا که سیاست یکی از اوامر اصلی قرآن کریم و عبادتی عظیم است. 
در دیدگاه اربکان برای رسیدن انسانیت به سعادت، برای حکومت حقیقت در برابر باطل، سود در برابر ضرر، عدل در برابر ظلم و زیبایی در برابر کژی مجبوریم که دست به مبارزه بزنیم. چرا که در غیر این صورت تبدیل به تماشاگرانی خواهیم بود که در مقابل چشمان ما حقوق مستضعیفن و فقرا پایمال می شود و ما هیچ کاری انجام نمی دهیم. در این صورت فرد مسلمان با سکوت در برابر ظلم به نوعی یاور و حامی ظالم می شود. اعدم اقدام به جهاد در واقع خسران دو سرای هستی است چرا که در این جهان در برابر ظالمان ذلیل خواهیم شد و در آن جهان در باربر خداوند روسیاه. 
این نوع نگاه اربکان به سیاست در مقام نظر و مبانی تئوریک تاثیرات خاص خود را نیز در میدان عمل و اقدامات سیاسی او گذاشت. او مبانی فعالیت سیاسی را برای هر مسلمان در ۹ کلمه خلاصه میداند: ایمان، اخلاص، توکل، اتحاد، اخلاق حسنه، احسان،مشاورت، استقامت و اطاعت. 
او در راستای همین دیدگاه جهاد محور به سیاست، کار تشکیلاتی و هماهنگی اقداماتی را تنها راه دست یابی به قدرت و تاثیر گذاری در حیات سیاسی مسلمانان و یا به عبارت دیگر نقش آفرینی در میدان جهاد می داند. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۴:۵۵
مسعود صدرمحمدی

یادداشتم در مورد مساله نقد تاریخ نگاری جمهوری آذربایجان که در شماره دوم ماهنامه صبح تبریز منتشر شد.

...

اگرچه دوره اشغال و تصرف اراضی یک کشور و دوره پیش از آن در حیطه کاری سیاست مداران و نظامیان است اما حفظ و پایداری این تصرفات یعنی دوره پس از جنگ-اگر اتفاق بیافتد- دوره انجام وظیفه مورخان و نخبگان است. چراکه نسل های پس از نسل جنگ زده تنها راه ارتباطی شان با گذشته خود همین کتاب هایی است که به قلم نویسندگان و مورخان تولید می شود. بنابراین هر کشوری که توان بیشتری برای تولید تاریخ و ایجاد مبانی نظری اشغال اراضی کشوری دیگر را داشته باشد در حفظ تصرفات خود تواناتر نیز خواهد بود.

جمهوری آذربایجان و سایر سرزمین های قفقاز نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. این اراضی با وجود اینکه در گذر تاریخ همواره تحت حکومت ایران بوده اند در یک دوره تاریخی که ایران از ضعف شدید در تمام قسمت های حکومتی زجر می کشید توسط همسایه شمالی ایران تصرف شدند و طی دو معاهده که خوشبختانه متن آنها و نیز سیر فرآیند سیاسی نوشته شدن آنها با میزان قابل توجهی از جزئیاتش ذکر شده است از سرزمین های مادری خویش بریده شده و به واحد سیاسی جدیدی الحاق شدند. حفظ این اراضی با توجه به اهمیت جغرافیایی – سیاسی ای که برای حکومت روس داشت ، با وجود تغییرات عمیقی که در هیئآت حاکمه حکومت روس اتفاق افتاد اما همواره مد نظر حکومت مرکزی بوده اند و هیچ کدام از این حکومت ها راضی به از دست دادن این مناطق و حتی تضعیف حضور در این مناطق نشده اند .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۴:۵۰
مسعود صدرمحمدی

این یادداشت در شماره دوم ماهنامه بهمن آذربایجان منتشر شد و مورد توجه دوستان و مخاطبان قرار گرفت.

....

ماه گذشته ترکیه شاهد برگزاری یکی از تاریخی ترین انتخابات های مجلس خود بود. نتیجه این انتخابات دو صفحه کاملا متفاوت را در برابر تاریخ سیاسی ترکیه می گشود. اگر در این انتخابات حزب عدالت و توسعه می توانست اکثریت نصف به اضافه یک نفر را کسب کند در این صورت برای یک دوره دیگر یکه تاز میدان سیاست ترکیه می شد و مطالبات سیاسی خود را که نتیجه ای جز تحولات بسیار عمیق سیاسی در ترکیه در پی نداشت را محقق می کرد و در غیر این صورت اولا حزب باید اعتراف به یک شکست می کرد و تن به تشکیل دولتی ائتلافی یا انتخابات زودهنگام و یا دولتی اقلیتی می داد. – اکنون که این مطلب نوشته می شود مذاکرات تشکیل دولت ائتلافی در حال انجام است.-

انتخابات برگزار شد و حزب عدالت و توسعه با وجود آن که باز هم تعداد بالایی از کرسی های مجلس را به دست آورد اما در عین حال شکست خورده انتخابات نیز محسوب شد و مسئولان رده بالای حزبی مجبور شدند تا جمله «پیام ملت را دریافت کردیم» را بر زبان بیاوردند.

این انتخابات و احتمالات پیش رو و نیز تاثیراتی که این احتمالات می تواند بر شرایط ترکیه و منطقه داشته باشد چنان هیاهوی رسانه ای را در پی داشت که خبری بسیار مهم در این میان گم شد و آن هم تحلیل حزب عدالت و تسعه از علت شکست خود بود!

پس از معلوم شدن نتایج و «شنیده شدن پیام ملت» شورای مرکزی حزب به تشکیلات های حزبی ذی ربط دستور داد تا تحلیل های لازم در مورد علل افت محبوبیت این حزب در انتخابات اخیر را تشریح کنند. ما به عنوان یک مخاطب خارجی قطعا مسئله سیاست های اشتباه این حزب در قبال سوریه را اولین علت خواهیم دانست و یا اگر کمی با مسائل داخلی ترکیه آشنایی داشته باشیم فساد اقتصادی و اداری حاصل از 12 سال حکومت یک تنه این حزب را عنوان خواهیم کرد. اما در گزارشی که به شورای مرکزی حزب ارائه شده بود اگر چه می شد این دو عنوان را نیز دید اما اصلی ترین علت شکست «عدم توجه به مسائل و نیازهای روزمره مردم و غفلت از پروژه های محلی و بومی برای رفع مشکلات مردم» عنوان شده بود. یکی از دیگر از علت ها نیز «عدم تفهیم دقیق برنامه هایی که در ذهن رهبران حزب بود به مردم» بیان شده بود.

از آن جایی که نگاه غالب در کشور ما به ترکیه بر اساس تاثیراتی است که رسانه های مادر جهان ارائه میدهند به صورت طبیعی این خبر از دید مخاطب ایرانی و حتی تحلیل گران ایرانی کنار ماند، در حالی که برای همه جریان های سیاسی و اجتماعی در داخل کشور می توانست درس و عبرتی بزرگ تلقی شود.

برای فهم عمق پیامی که حزب عدالت و توسعه از این انتخابات دریافت کرده است بهتر است اگرچه به اندازه چند سطر با سابقه این حزب آشنا شویم:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۹
مسعود صدرمحمدی

این مقاله ابتدا در ماهنامه «صبح تبریز» منتشر شد و سپس در خبرگزاری تسنیم هم منتشر شد. در این مقاله به معرفی کتابی مهم در مورد تاریخ مشروطه پرداخته ام.

....

"بازی بزرگ" اصطلاحی است که به رقابت استعماری انگلیس و روسیه بر سر ایران در آغاز قرن بیستم اطلاق می شود. این بازی از دوره ای که پطر کبیر و در دوره پس از او ملکه کاترین  دست به کشور گشایی به سوی همسایه جنوبی خود آغاز کردند و از سوی دیگر انگلیس برای در امان ماندن از چنگال و شهوت خرس شمالی از همسایه شمالی هندوستان به عنوان سنگر استفاده کرد آغاز شده بود اما در اوایل قرن بیستم متعین و غیرقابل چشم پوشی شد. در این میان ایران تبدیل به کشوری شد که اگر توانمند و صاحب جلال بود از دو سو می توانست بهره بردار باشد و اگر ضعیف و صاحب ملال چیزی جز توانفرسایی و نابودی برای ایران وجود نداشت. به این ترتیب هر دو طرف آغاز به دخالت در امور سیاسی ایران کردند به طوری که دیگر با آغاز رسمی بازی بزرگ ورق سیاست ایران در دست یکی از این قماربازان بود و این بازی جز با مرگ یکی از طرفین پایان نپذیرفت.

به این ترتیب اگر ادعا کنیم که فهم تاریخ ایران جز با مطالعه و مداقه در اسناد دو طرف و جز با فهم منطق حاکم بر رفتارهای طرفین نمی تواند فرا دست آید ادعای گزافه ای نکرده ایم. چرا که منطق طرفین بازی و رفتارهای آنان به شدت وضعیت صحنه سیاست، اجتماع، اقتصاد و خلاصه تمام شئون میدان بازی را که ایران نازنین بود مشخص می کرد.

با توجه به آز و دلسپردگی و سرسپردگی ای که در اصحاب قلم و دیوان ایران از همان آغازین دوره های مراودات ایران و اروپا نسبت به اروپای غربی که می توان آن را به اجمال مرض لندن زدگی در تاریخ ایران نامید وجود داشته است آرشیوها، نوشتجات، تحلیل ها و نوع نگاه سیاستمداران، نویسندگان و صاحب فکران اروپای غربی همواره مد نظر قرار گرفته و تا حد قابل توجهی مورد مطالعه واقع شده است. اما در مورد بازیگر دیگر بازی بزرگ مساله کاملا متفاوت و یا بالعکس بوده است. هیچ گاه توجهی جدی نسبت به آرشیوها، اسناد و حتی کتابها و پژوهش های مرتبط با ایران این خطه از سوی ما وجود نداشته است در حالی که این کشور تا همین 30 سال پیش یکی از تاثیرگذارترین کشورها در تمام ساحات ایران بوده است.

شاید به اجمال دوره های قابل مطالعه را به : دوره پیش از جنگ های ایران و روس؛ دوره جنگ های ایران و روس؛ از پایان جنگ تا ابتدای مشروطه؛ مشروطه (استبداد صغیر و کبیر)؛ پایان قاجاریه؛ برآمدن پهلوی تا پایان رضاخان؛ آغاز دوره محمد رضا تا سقوط پیشه وری و یا اعلام ممنوعیت حزب توده و نهایتا از آن تاریخ تا وقوع انقلاب اسلامی تقسیم بندی کرد و برای هر کدام از این دوره های تاریخی سرفصل های مختص به خود که هر کدام برگ و فصلی مهم از تاریخ ملت و سرزمین ایران است در نظر گرفت. (علل عدم توجه به جهان روسی در ایران خود موضوع جستاری مجزا است که باید به صورت آسیب شناختی مورد بررسی قرار گیرد.)


باری دوره مشروطه به عنوان فصلی فوق العاده از تاریخ ایران از دوره هایی است که عناصر روسی و عناصر ایرانی وابسته به روس تاثیری عمیق و غیر قابل چشم پوشی در آن داشته اند و دفتری علیحده برای مطالعه خود اختصاص میدهند. بنابراین برای فهم حقیقت تاریخ مشروطه ایران لاجرم باید رجوع و استناد به منابع دست اول و حتی پژوهش های درجه دو مبتنی بر این اسناد را در پیشدید قرار داد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۱۷
مسعود صدرمحمدی

این یادداشت در شماره نخست ماهنامه بهمن آذربایجان منتشر شد.

....

جمله‌ی مشهوری است که می‌گوید «تاریخ همواره تکرار می‌شود.» این جمله از آن جملاتی است که اهل تفلسف با این توجیه که در این صورت تاریخ چیزی جز صحنه تکرارها نخواهد بود و در این صورت تلاش برای پیشرفت‌ها و حرکت‌های روبه‌جلو عبث خواهد بود آن را طرد می‌کنند. اما اگر جمله را به این نحو ارائه دهیم که «با عدم‌تغییر در عوامل متغیر و سلسله عللِ یک مورد طبیعتاً نتیجه حاصل از آن سلسله علل بی‌تغییر خواهد ماند» اهل تفلسف و سختگیران در گزاره‌ها نیز به صدق این جمله معترف می‌شوند.

حال اگر قائل به صدق این گزاره شویم و سعی کنیم که این گزاره را در مورد «تبریز» و «آذربایجان» تطبیق دهیم خواهیم توانست که نتایج قابل‌توجهی را به دست آوریم.

اگر روزی تبریز چنان ارجی داشت که مقر نایب السطنه‌ی ایران و مدرسه‌ی سیاست‌ورزی در ایران بود، اگر روزی تبریز محفل و ملجاء مهمترین جریان‌های فکری کشور بود، اگر روزی فقها، علما و صوفیان تبریز، مفخر عالم و پناه طلاب بودند، اگر روزی پاریس و استانبول‌نشینان اتحاد و ترقی و بعدها مسکونشینان کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست تمام فکر و ذکرشان را متوجه تبریز و آذربایجان کرده بودند و... همه‌ی اینها ریشه در عللی داشتند که اگر آن علت‌ها هنوز وجود داشته باشند پس نتیجه نیز همچنان پابرجا خواهد بود.

آذربایجان و به‌ویژه تبریز به سبب موقعیت جغرافیایی خود و عمق تاریخ‌مندی و اصالت خود همواره از امکان تأثیر و تأثر بالایی برخوردار بوده است و این علل نیز همچنان باقی هستند. بنابراین باید در انتظار نتایج ملزوم آن‌ها نیز بود.

تبریز به دلیل هم‌مرزی با قفقاز و نزدیکی با جهان روسی و از طرفی نزدیکی به آناتولی، در سده‌های گذشته مرکز تحولات فکری بوده و البته متأسفانه به دلیل ضعف دولت مرکزی در دویست سال گذشته و خصوصاً کج‌فهمی‌ها و نافهمی‌هایی که در دوره‌ی پهلوی رخ داد همواره در معرض تأثیرپذیری بوده است.

روند این تأثیرپذیری با وقوع انقلاب اسلامی و بالفعل شدن پتانسیل‌های مردمی و تاریخی آذربایجان، که توانست در عرصه‌ی داخلی چه در فرآیند انقلاب و چه پس از آن بویژه در دوره‌ی جنگ توان اثبات کند، این خطه در عرصه‌ی بین‌المللی نیز از « تأثیرپذیری » به مرحله «تأثیرگذاری» رسید. اولین نمونه و بروز این ورود به مرحله تأثیرگذاری در عرصه‌ی بین‌الملل «رادیو برون‌مرزی تبریز» بوده است که توانست ندای اسلام و اسلامیت را به قفقاز و فراتر از آن برساند. این رادیو در آن دوره چنان توان جذب مخاطب و رساندن صدا و ندایی نو برای قفقاز نشینان را داشته است که حتی اهالی غیر مسلمان و روس قفقاز نیز جذب برنامه‌های آن شده و نوارهای ضبط شده‌ی برنامه‌های مختلف آن تا قفقاز شمالی و سایر نقاط روسیه رسانده می‌شد.

آذربایجان به دلیل پتانسیل زبان و فرهنگ مشترکی که با دو همسایه‌ی شمالی و غربی خود دارد، همواره این توان تأثیرگذاری را در دوره‌ی پس از انقلاب داشته است. و البته طبیعی است که خصوصاً در 20 سال گذشته هر دو همسایه نیز از سویی برای دفاع از خود در برابر تأثیرگذاری‌های آذربایجان و از سوی دیگر برای ایجاد انفعال در ما، سعی در تأثیرگذاری بر آذربایجان را داشته‌اند.

امروز بیش از 20 سال از این اقدامات متقابل که طرفین (یعنی تبریز به نمایندگی از ایران اسلامی و محور استانبول – باکو) انجام داده‌اند باوجود فراز و نشیب‌های فراوانی که روبرو بوده است گذشته است. ما دارای شبکه‌های رادیویی، تلویزیونی و سایت‌های خبری مختلف برای مخاطبان آناتولی و آن‌سوی ارس هستیم. سال‌هاست ده‌ها نفر به‌عنوان سفیر، رایزن، کارشناس و هر عنوان دیگری به این کشورها رفت‌وآمد کرده‌اند و همگی داعیه نشر معارف انقلاب را داشته‌اند. به نظر می‌رسد شایسته است که امروز پس از بیش از 20 سال بنشینیم و راهی را که نسل‌های اول و دوم انقلاب اسلامی در این سرزمین‌ها به‌طور خاص، و حتی سایر کشورهای استقلال‌یافته از حکومت مسکو پیموده‌اند را به نظاره بنشینیم و با مداقه در فرازوفرودهای آن به آسیب‌شناسی جدی این راه طی شده بپردازیم.

همواره مسئولین فرهنگی در برابر پرسش از آنان در مورد عملکردشان با شتاب این جمله را که «تأثیرات اقدامات ما ان شاالله چند سال بعد خودش را نشان خواهد داد» بر زبان می‌آورند؛ اکنون را می‌توان یکی از آن چند سال بعدهایی دانست که بر زبان مسئولان بوده است.

در این‌که تبریز توانسته است تأثیراتی را در سرزمین‌های مجاور خود بگذارد هیچ شک و شبهه‌ای نیست اما مسئله‌ای که باید بر روی آن مداقه کرد این است که 1) آیا این تأثیرگذاری حقیقتاً همان تأثیرگذاری ایدئال و حتی نرمال برای تبریز بوده است؟ و 2) میزان تأثیرپذیری تبریز از محور مقابل خود تا چه میزان بوده است و آیا این تأثیرپذیری در حال معمول و نرمال خود است؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۳
مسعود صدرمحمدی

این یادداشت را پس از برگزاری چندین کمپین از طرف جریان ملی گرایمان در صفحه فیس بوکم نوشتم که از سوی دوستان سایت راست خبر در آن سایت نیز بازنشر داده شد.

...


چند روزی است که تب همدردی با ارامنه و البته محکومیت دولت ترکیه برای این مساله از سوی جریان ملی گرای داخل کشور بالا گرفته است.
‌ ‌
چندین بیانیه و امضا و یادداشت و خلاصه سر و صدا که این ترکان وحشی چه ها که نکردند!
‌ ‌
در مورد مساله ارامنه و عثمانی سه مساله وجود دارد:
‌ ‌
۱) این حادثه دقیقا چه بود؟ چرا اتفاق افتاد؟ (یعنی حقیقت تاریخی این مساله چیست)
‌ ‌
۲) کارکرد این مساله در سیاست روز جهان و منطقه چیست؟
‌ ‌
۳) رابطه این مساله با ما دقیقا چیست؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۹:۵۹
مسعود صدرمحمدی

این یادداشت در سایت تبریز بیدار منتشر شد و پس از آن در سایر پایگاه های اینترنتی مورد استفاده قرار گرفت.

...


چند روزی است که اردوغان با اظهاراتی که علیه ایران و سیاست های ایران در منطقه داشته است باز توجه ما ایرانی ها را به خود جلب کرده است. اصلی ترین نکته اظهارات او هم شان و همراه دانستن ایران و تروریست ها (که منظور او جنبش انصارالله یمن بود) است و این که ایران را به تلاش برای تحت استیلا در آوردن منطقه کرده است.

 

اردوغان چرا چنین اظهاراتی را بر زبان می آورد و چرا اردوغان چنین سیاست هایی را در پیش گرفته است؟

این سوال اصلی ترین سوالی است که اگر بتوان پاسخی برای آن داد امکان تحلیل رفتارهای گذشته اردوغان و پیش بینی رفتارهای آینده او فراهم خواهد آمد.

 

برای هر ایرانی اردوغان در وهله اول شخصی است که در سر اندیشه سلطانی دارد و در دست پروژه ای برای تحقق عظمت حکومت عثمانی. اردوغان شیفته قدرت است و سعی دارد تا کشورهای خاورمیانه را تحت سلطه خود در آورد و برای همین است که چشم دیدن ایران را ندارد. او متوجه است که دو پادشاه در یک ملک نگنجند و برای همین سعی دارد تا به ایران اثبات کند که تو مدیر منطقه نیستی و باید با همراهان «تروریست» خود عقب بنشینی. او قصد دارد به ایران تفهیم کند که اگر بدون اراده تو دولتی در کابل، بغداد، دمشق، بیروت و ... نمی تواند بر سر کار باشد من هم می توانم کسی را که دوست ندارم از کار برکنار کنم و آن کس که دوست دارم را بر سر کار بیاورم. این نوع اندیشه و تلقی اوضاع منطقه است که اردوغان را به سوی لجن پراکنی به سوی ایران که چند ماه پیش تا توهین به مقامات عالی رتبه کشور پیش رفت می کشاند.

 

این نخستین تلقی ای است که ما ایرانی ها از اردوغان داریم و همواره سعی میکنیم تا او را در این متن (کانتکس) به بازخوانی بنشینیم.

من فکر می کنم اصلی ترین و نخستین نقطه انحراف ما نیز در همینجاست! اگر تجربه 13 ساله حضور اردوغان در صحنه سیاسی روز ترکیه را در پیش دید خود قرار دهیم متوجه یک نکته خواهیم شد و آن هم این که دقیقا در محلی که سر و صدا است، یعنی اردوغان در آنجا سر و صدا راه انداخته است خبری نیست! به عبارت دیگر اردوغان همواره با قدرت فردی و رسانه ای بالایی که دارد افکار عمومی را به طرفی که خود می خواهد  سوق میدهد و آنها را از نکاتی که باید بشنوند  یا دقت کنند غافل می کند.

 

نخستین اشتباه ما ایرانی ها نیز در همین نکته است که مساله عثمانی گرایی اردوغان را جدی گرفته ایم و همچنان سعی داریم تا نقطه، ویرگول های سیاسی اردوغان را در متون عثمانی جای دهیم. در حالی که شاید بتوان به سوال بالا یعنی « اردوغان چرا چنین اظهارات را بر زبان می آورد و چرا اردوغان چنین سیاست هایی را در پیش گرفته است؟ » پاسخ دیگری داد.

پاسخی که من در نظر دارم این است: اردوغان چنین می گوید و چنین اقدام می کند چون «چنین دستور میگیرد»!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۴ ، ۰۷:۳۸
مسعود صدرمحمدی

این یادداشت نخستین بار در سایت صبح تبریز منتشر شد و پس از آن در سایر پایگاه های اینترنتی مورد استفاده قرار گرفت.

...


بی‌شک اربکان یکی از چهره‌های تأثیرگذار و کلیدی در تاریخ امت اسلامی است و از سوی دیگر بدون توجه و دقت در حیات و اندیشه سیاسی اربکان امکان شناخت و تحلیل ترکیه امروز امکان‌پذیر نیست. اربکان در دوره ای که اتحاد شوروی فروپاشیده بود و از سوی دیگر آمریکا و غرب در خاورمیانه خود را بی رقیب می دید به قدرت رسید. او پیشتر از این نیز در دوره ای که عرصه ترکیه فضای درگیری های شدید و مسلحانه و سیاسی گروه های چپ و راست بود وارد جریان سیاست شد و با تاسیس احزاب سیاسی مختلف در طول سالهای زندگی اش -که البته هر بار فعالیت آنها از سوی عناصر لائیک متوقف می شد- توانست حرفی نو و مردمی را در ترکیه ای که به دست اقلیت بوروکرات و نظامی بر خلاف خواسته اکثریت مردم اداره می شد ارائه نماید.
‌ ‌
حیات سیاسی اربکان از دو حیث دارای اهمیت است: ۱) بینش او به سیاست و ۲) تاثیر این بینش در نوع سیاست ورزی او.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۴ ، ۰۷:۳۶
مسعود صدرمحمدی