هیق

هیق نام روستای پدری ماست. اگرچه سالهاست که دیگر در آن روستا زندگی نمی‌کنیم، اما «هیق» برای ما نماد ریشه‌ها و اصالت‌هاست. این «ریشه‌ها» و «اصالت‌ها» دقیقا آن چیزی است که در این صفحه عالم مجاز در پی آنیم...

هیق

هیق نام روستای پدری ماست. اگرچه سالهاست که دیگر در آن روستا زندگی نمی‌کنیم، اما «هیق» برای ما نماد ریشه‌ها و اصالت‌هاست. این «ریشه‌ها» و «اصالت‌ها» دقیقا آن چیزی است که در این صفحه عالم مجاز در پی آنیم...

۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

این یادداشت امروز با تیتر «نگاهی به ضعف دیپلماسی عمومی ایران بعد از حضور در کشورهای مظلوم/ضرورت توجه به سازمان‌های مردم‌نهاد» در خبرگزاری فارس منتشر شد.

...


ما در جنگ بوسنی حضوری فعال داشتیم. هزینه و نیروهای انسانی قابل توجهی را صرف کردیم و حتی شهید نیز در بوسنی دادیم تا خون آن شهدا سندی باشد بر حضور ما در این منطقه. سازمان‌یافتگی و حضور ایران در بوسنی به حدی بوده است که بر اساس خاطرات رزمندگان ایرانی و غیر ایرانی در بوسنی، نیروهای مسلمان سایر کشورها نیز تحت امر و هماهنگی فرماندهان ایرانی سازماندهی می‌شدند اما امروز یک ایرانی برای سفر به بوسنی باید یکی از سخت‌ترین پروسه‌های دریافت ویزا را پشت سر بگذارد و عنصر ایران حضور فعال خاصی در جامعه و فرهنگ بوسنی ندارد.

...

ما در جنگ قره باغ حضوری فعال داشتیم. هزینه و نیروهای انسانی قابل توجهی را از خود صرف کردیم و حتی شهید نیز در آن منطقه دادیم تا خون آن شهدا سندی باشد بر حضور ما در آنجا. سازمان یافتگی و حضور ایران در قره‌باغ به حدی بوده است که بر اساس خاطرات رزمندگان ایرانی و غیر ایرانی در قره باغ نیروهای مردمی بومی آذربایجان نیز تحت امر و هماهنگی فرماندهان ایرانی سازماندهی می شدند اما امروز اگر در خیابان‌های باکو از مردم در مورد نقش ایران در جنگ قره باغ سوالی بپرسید ایران را به عنوان یکی از حامیان ارمنستان در اشغال اراضی مسلمانان معرفی خواهند کرد!

...

ما در جنگ افغانستان حضوری فعال داشتیم. هزینه و نیروهای انسانی قابل توجهی را از خود صرف کردیم، مجاهدین افغانستانی را همراهی کردیم و از آن گذشته درهای خود را به روی چندین میلیون مسلمان افغانستانی که رو به سوی کشوری که خود را در آن غریبه نمی‌انگاشتند گشودیم اما امروز یکی از موضوعات سانسور شدنی رسانه‌های ما تجمع‌های اعتراضی‌ئی است که در برابر سفارت و کنسولگری ما در افغانستان انجام می‌شود و البته هیچ گاه از میزان محبوبیت ایران در میان ملت افغان سخنی به میان نمی‌آوریم.

...

ما در جنگ سوریه حضوری فعال داریم. هزینه و نیروهای انسانی هم صرف می‌کنیم. حتی شهید نیز در سوریه می‌دهیم تا خون آن شهدا سندی باشد بر حضور ما در این کشور سازمان یافتگی و حضور ایران در سوریه به حدی است که نیروهای مسلمان سایر کشورها و نیروهای داوطلب مردمی نیز تحت امر و هماهنگی فرماندهان ایرانی سازماندهی می شوند اما...

اما دولت سوریه سال گذشته تصویب کرد که از سال تحصیلی جاری در دبیرستان‌های این کشور زبان روسی به عنوان زبان دوم اختیاری به دانش آموزان تدریس شود! اکنون تصور کنیم بیست سال بعد را و تصوری که نسل آینده سوریه از طرف‌های کمک کننده به کشور در جنگ خانمان برانداز کشورش خواهد داشت!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۷
مسعود صدرمحمدی

این مقاله ابتدا در ماهنامه «صبح تبریز» منتشر شد و سپس در خبرگزاری تسنیم هم منتشر شد. در این مقاله به معرفی کتابی مهم در مورد تاریخ مشروطه پرداخته ام.

....

"بازی بزرگ" اصطلاحی است که به رقابت استعماری انگلیس و روسیه بر سر ایران در آغاز قرن بیستم اطلاق می شود. این بازی از دوره ای که پطر کبیر و در دوره پس از او ملکه کاترین  دست به کشور گشایی به سوی همسایه جنوبی خود آغاز کردند و از سوی دیگر انگلیس برای در امان ماندن از چنگال و شهوت خرس شمالی از همسایه شمالی هندوستان به عنوان سنگر استفاده کرد آغاز شده بود اما در اوایل قرن بیستم متعین و غیرقابل چشم پوشی شد. در این میان ایران تبدیل به کشوری شد که اگر توانمند و صاحب جلال بود از دو سو می توانست بهره بردار باشد و اگر ضعیف و صاحب ملال چیزی جز توانفرسایی و نابودی برای ایران وجود نداشت. به این ترتیب هر دو طرف آغاز به دخالت در امور سیاسی ایران کردند به طوری که دیگر با آغاز رسمی بازی بزرگ ورق سیاست ایران در دست یکی از این قماربازان بود و این بازی جز با مرگ یکی از طرفین پایان نپذیرفت.

به این ترتیب اگر ادعا کنیم که فهم تاریخ ایران جز با مطالعه و مداقه در اسناد دو طرف و جز با فهم منطق حاکم بر رفتارهای طرفین نمی تواند فرا دست آید ادعای گزافه ای نکرده ایم. چرا که منطق طرفین بازی و رفتارهای آنان به شدت وضعیت صحنه سیاست، اجتماع، اقتصاد و خلاصه تمام شئون میدان بازی را که ایران نازنین بود مشخص می کرد.

با توجه به آز و دلسپردگی و سرسپردگی ای که در اصحاب قلم و دیوان ایران از همان آغازین دوره های مراودات ایران و اروپا نسبت به اروپای غربی که می توان آن را به اجمال مرض لندن زدگی در تاریخ ایران نامید وجود داشته است آرشیوها، نوشتجات، تحلیل ها و نوع نگاه سیاستمداران، نویسندگان و صاحب فکران اروپای غربی همواره مد نظر قرار گرفته و تا حد قابل توجهی مورد مطالعه واقع شده است. اما در مورد بازیگر دیگر بازی بزرگ مساله کاملا متفاوت و یا بالعکس بوده است. هیچ گاه توجهی جدی نسبت به آرشیوها، اسناد و حتی کتابها و پژوهش های مرتبط با ایران این خطه از سوی ما وجود نداشته است در حالی که این کشور تا همین 30 سال پیش یکی از تاثیرگذارترین کشورها در تمام ساحات ایران بوده است.

شاید به اجمال دوره های قابل مطالعه را به : دوره پیش از جنگ های ایران و روس؛ دوره جنگ های ایران و روس؛ از پایان جنگ تا ابتدای مشروطه؛ مشروطه (استبداد صغیر و کبیر)؛ پایان قاجاریه؛ برآمدن پهلوی تا پایان رضاخان؛ آغاز دوره محمد رضا تا سقوط پیشه وری و یا اعلام ممنوعیت حزب توده و نهایتا از آن تاریخ تا وقوع انقلاب اسلامی تقسیم بندی کرد و برای هر کدام از این دوره های تاریخی سرفصل های مختص به خود که هر کدام برگ و فصلی مهم از تاریخ ملت و سرزمین ایران است در نظر گرفت. (علل عدم توجه به جهان روسی در ایران خود موضوع جستاری مجزا است که باید به صورت آسیب شناختی مورد بررسی قرار گیرد.)


باری دوره مشروطه به عنوان فصلی فوق العاده از تاریخ ایران از دوره هایی است که عناصر روسی و عناصر ایرانی وابسته به روس تاثیری عمیق و غیر قابل چشم پوشی در آن داشته اند و دفتری علیحده برای مطالعه خود اختصاص میدهند. بنابراین برای فهم حقیقت تاریخ مشروطه ایران لاجرم باید رجوع و استناد به منابع دست اول و حتی پژوهش های درجه دو مبتنی بر این اسناد را در پیشدید قرار داد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۱۷
مسعود صدرمحمدی

چند وقت پیش پس از اعلام نتایج انتخابات ترکیه این مطلب را در صفحه فیس بوک خود منتشر کردم. امروز در حالی که داشتم لیست پرخواننده ترین مطالبسایت تبریز بیدار را بررسی میکردم متوجه نشر این مطلب شدم.

...


به گزارش تبریز بیدار مسعود صدر محمدی در صفحه اجتماعی خود نوشت:


دو ماه پیش این جملات را نوشته بودم: «در این جا می خواهم خواننده را به خواندن نظری که شاید او را از خواندن ادامه این مطلب منصرف کند دعوت کنم و آن هم این که: کم کم باید ترکیه بدون اردوغان را نیز تصور کنیم!
این جمله را در حالی می نویسم که می دانم تا سه ماه دیگر انتخابات عمومی در ترکیه برگزار خواهد شد و تقریبا برای همه و البته من مسجل است که حزب عدالت و توسعه برنده این انتخابات خواهد بود. به جهت میدانی و وضعیت عمومی این نکته کاملا درست است و بی شک اردوغانیون غالب انتخابات آینده ترکیه هستند اما مساله این جاست که به جهت استراتژیک به مرحله ای از بازی رسیده ایم که اردوغان باید قیمت دامادی اش را بپردازد و این قیمت چیزی جز خود عروس نیست!»آن زمان این نظرم باعث اعتراض دوستان ایرانی و ترکیه ایم شد و مرا به تندروی و شاذ گویی متهم کردند، اما خب! من تقریبا مطمئن بودم که اردوغان بر اساس قانون بازی سیاست دنیا و مرحله ای که در آن هستیم باید سیر رو به نزول خود را آغاز کند. البته آنچه که من در ذهن داشتم پروسه ای ۳ ساله بود که پس از انتخابات آغاز میشد. در پیش بینی من پس از انتخابات مثلث قندیل- HDP- اربیل آغاز به فعالیت می کرد، در این میان شاخه آمریکایی ارتش ترکیه فعال میشد و بسته به سیر حوادث عراق و سوریه معادله تا پایان کار اردوغان ادامه می یافت. اگر آن روز از من می پرسیدند که خب! پس از اردوغان چه کسی خواهد آمد؟ هیچ پاسخی نداشتم. اما امروز انتخابات کل مساله را تقریبا آشکار کرده است. و نشان می دهد که سناریوی نوشته شده بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که فکرش را می کنیم.
آمریکا تصمیم گرفته است عنصر کُردی را وارد حکومت کند و از این طریق راه را برای تحقق پروژه خاورمیانه بزرگش پیش ببرد. در واقع آمریکا نقش جدیدی برای کُردها د رعراق و ترکیه در نظر گرفته است. نقشی متفاوت با آنچه پیش از این بود. نقش جدید نقش روشنفکری و صلح طلبی است. این یعنی این که آمریکا تقریبا به تشکیل دولت کُردی در منطقه مطمئن شده است و سعی دارد تا از اکنون اقدامات لازم برای وجهه سازی برای کردها را آغاز کند. نخستین پیش نمایش این تئوری در مساله بمب گذاری میتینگ انتخاباتی HDP در دیاربکر بود که با واکنش عجیب طرفداران این حزب روبرو شد. کسانی که تا دیروز بر سر یک مساله کوچک سلاح به دست کمتر از ۳-۴ کشته نمی دادند امروز گل به دست گرفته به محل حادثه رفتند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۵
مسعود صدرمحمدی

متن زیر مصاحبه ای است که با سایت خبری تحلیلی تبریز بیدار انجام دادم و پس از انتشار در آن سایت در سایت های دیگر نیز باز نشر داده شد. دوستان تحریریه سایت با افزوده هایی این مصاحبه را تبدیل به یک گزارش کرده اند.


....

به گزارش تبریز بیدار، یکی از مجموعه‌های نهادی دوران مدرن شکل گیری تدریجی دولت- ملت (یا دولت ملی) در اروپای قرن ۱۹ و در سایر مناطق جهان در قرن بیستم است. روند پرفراز و نشیب شکل گیری دولت ملی با بحران‌های گوناگون روبه رو بوده و هست. یکی از این بحران‌ها چگونگی رویارویی دولت ملی با ناسیونالیسم قومی است.

دولت‌ها در دوران مدرن، که معمولاً مردمانشان از اقوام گوناگونی تشکیل شده‌اند، ناگزیرند برای ایجاد انسجام و یکپارچگی مردم تحت امرشان، بر اعتقاد به ملت یا ناسیونالیسم ملی تبلیغ و تاکید کنند. متقابلاً اقوامی که احساس نزدیکی با ناسیونالیسم ملی و رسمی ندارند بر ناسیونالیسم قومی (یعنی اعتقاد به اصالت یک قوم که از داشتن دولت محروم است) اصرار می‌کنند و دست به مقاومت می‌زنند. اگر چنانچه برای محذوفان قومی شرایط فراهم شود در قالب جنبش‌ها و ناسیونالیسم قومی در برابر دولت ملی صف بندی می‌کنند؛ اما این مدل در روسیه به لحاط مطالعات و مردم و قوم‌شناسی حاکمان روسیه به سختی توانست جایگاه عینی و ملموس خود را همچنان که در اروپا رخ داد، بیابد.


در سرشماری ۱۹۷۹، صدوچهار قومیت در شوروی تشخیص داده شد
پادشاهی روس‌ها در اوایل قرن ۱۵ در مسکو شکل گرفت. به تدریج نفوذ پادشاهی از چهار طرف در طول چهار قرن گسترش یافت (خصوصاً بعد از سقوط قازان خان (۱۵۵۲) و استراخان (۱۵۵۶) در منطقه بزرگ ولگا). اوج گسترش نفوذ و سلطه تزارها در قرن ۱۹ بود، به طوری که در آغاز قرن ۱۸ جمعیت روسیه چهل میلیون و در پایان قرن ۱۹ صدوسی میلیون نفر شد که در میان آن‌ها بیش از دویست گروه قومی وجود داشت. در سرشماری ۱۹۲۹ دویست گروه قومی تشخیص داده شد. اما در سال ۱۹۳۹ به خاطر گروه‌های قومی کوچک در گروه‌های بزرگ تر و تغییر در معیارهای انسان شناسی (در هنگام تشخیص گروه‌های قومی)، تعداد گروه‌های قومی تقلیل یافت. تا اینکه در سرشماری ۱۹۷۹، صدوچهار قومیت در شوروی تشخیص داده شد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۴۴
مسعود صدرمحمدی

مصاحبه روزنامه "یئنی مساوات" جمهوری آذربایجان با من در موضوع تاثیر توافق هسته ای وین بر سیاست داخلی ایران. این مصاحبه روز 24 ژوئیه 2015 در صفحه 8 این روزنامه و سایت آن منتشر شد.



İranlı analitik Məsud Sədr hesab edir ki, bu anlaşma ilə ölkənin qarşıdakı 10 illik siyasət binasının kərpicləri kəsilməyə başlayıb...

İranla “altılıq” ölkələri arasında nüvə anlaşması İslam Respublikasında siyasi və hərbi dairələrdə birmənalı qarşılanmadı. Ali dini lider bu prosesə dəstək versə də, anlaşmadakı bəzi müddəalar, xüsusən də raket mərkəzlərinin təftişə açılması hərbi dairələrin etirazına səbəb olub. Bir neçə gün əvvəl SEPAH-ın komandiri İbrahim Cəfəri bu müddəanın İran üçün “qırmızı xətt” olduğunu və raket mərkəzlərinin təftişinə icazə verməyəcəklərini açıq şəkildə bəyan edib.



Bundan başqa, İranın ABŞ-la yaxınlaşmadan sonra Yaxın Şərq siyasətində dəyişikliyin olacağı ilə bağlı iddialar da ortaya atılıb. Doğrudur, bu cür iddialar təkzib olunur. İranlı jurnalist, siyasi prosesləri tədqiq edən araşdırmaçı Məsud Sədr deyir ki, İranla “altılıq” ölkələri arasında anlaşma yeni imkanlar yaratması və ən əsası, sülh gətirməsi baxımından İran xalqı üçün əvəzedilməz hadisədir. Ancaq onun sözlərinə görə, bu anlaşma ölkə daxilində siyasi qüvvələr arasında ciddi fikir ayrılıqlarına da səbəb olub. 

İran insanı xatırlayır ki, 80 il əvvəl Rusiya və Britaniya İran dövlətinə xəbər vermədən bu ölkəni öz aralarında bölürdü, yaxud 60 il öncə ABŞ kəşfiyyatı bir gecədə İranın ən çox sevilən baş nazirini devirirdi və hətta 40 il əvvəl İran şahı ABŞ prezidenti qarşısında necə müti davranırdı: "Bu tarixi təcrübələri yaddaşında saxlayan bir xalq əlbəttə ki, indi öz təmsilçilərini masanın bir tərəfində və dünyanın 6 gücünü masanın o biri tərəfində görəndə müəyyən dərəcədə sevinib və hətta güvənir. Ona görədir ki, bu 12 ildə müxtəlif siyasi cərəyanlar iqtidara gəlsələr də ən gərgin vaxtlarda belə müzakirə prosesinə qarşı pozitiv mövqedən yanaşıblar. H. Ruhanı isə seçki kampaniyalarında bu çıxılmaz və sonu olmayan bir dalanda dayanan məsələni çözəcəyinə söz verib və hakimiyyətinin ilk aylarından bu işə əmək sərf etdi".
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۶
مسعود صدرمحمدی

این یادداشت را چند ماه پیش ترجمه و منتشر کردم. تا کنون در چندین سایت و مجله منتشر شده است.

...


مذهبی و دینی ای هستند که از سوی امپریالزیم با هدف تامین منافع خود ایجاد شده و مبارزه با حملاتی که علیه آنها انجام می شود هستند. دشمنان ملل منطقه با حیله ها و فتنه هایی که حتی شیطان را نیز به حسادت وا­ می­دارد در حال خونریزی در منطقه هستند.
‌ ‌
بزرگترین سبب و علت خونریزی های موجود در منطقه را می توان در طرح خاورمیانه بزرگ آمریکایی خلاصه کرد. طرح پروژه خاورمیانه بزرگ که از سوی چهل و سومین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، جرج دبیلیو بوش علنی شد منطقه ای جغرافیایی را که شامل گستره ای که مرزهای شرقی آن را دشت های کاراکوروم در شمال پاکستان، مرزهای غربی آن را سواحل آتلانتیکی مغرب، مرزهای شمال آن را سواحل دریای سیاه ترکیه و سواحل جنوبی آن را سواحل یمن و عدن تشکیل میدهد. بر اساس این طرح که در ظاهر برای به ارمغان آوردن دموکراسی برای این منطقه جغرافیایی است تفاوت های موجود در منطقه تبدیل به اختلافات بین اهالی شده و با استفاده از آنها فضای تجزیه طلبی در منطقه تشدید شده و در نهایت دولت های کوچک شکل خواهد گرفت. از نتایج این طرح می توان به کردستان بزرگ اشاره کرد که در واقع از الحاق بخشی هایی از خاک ایران، عراق، ترکیه و سوریه ایجاد خواهد شد و در حقیقت اسرائیل دوم در منطقه خواهد بود. بر اساس این طرح بود که امپریالیزم این بار با بهانه به ارمغان آوردن دموکراسی منطقه را مورد حمله خود قرار داد و در نتیجه فتنه و فسادی که این حمله در پی داشت همچنان شاهد برادرکشی در میان ملل منطقه هستیم.
‌ ‌
در این میان رسالتی که متوجه ماست پاسخ دادن به این سوال است که آیا ما در برابر این پروژه خونین سکوت اختیار خواهیم کرد و با بستن چشم هایمان به آنچه که اتفاق می افتد سرنوشتی که از سوی دیگران برایمان نگاشته یم شود را قبول خواهیم کرد و یا با نه گفتن به این فرآیند به سوی صلح و اتحاد بیشتر در برابر قوای امپریالزیم خواهیم پرداخت.
‌ ‌
کاری که باید انجام دهیم کاملا آشکار و روشن است: اتحاد، صلح و برادری در برابر امپریالیزم و صهیونیزم.
‌ ‌
تاریخ امروز مبارزه در برابر نیروهای امپریالیستی را که از عناصر جنگ روانی به خوبی بهره برداری می نند را بر عهده ما گذشاته است. نبرد مشترک و شانه به شانه این امکان را فراهم خواهد آورد که از وابستگی به عناصر امپریالیزم رها شویم و حیاتی سربلند و در صلح را تجربه کنیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۵
مسعود صدرمحمدی

این یادداشت چندین ماه پیش در رسانه های مختلف منتشر شد.


...


دین خاتم بودن اسلام، کامل بودن آن و توحید در اسلام در کنار اوامر الهی ای که بر مسلمانان مساله وحدت را مورد تاکید قرار می دهد بنیادی ترین اصل برای وحدت اسلامی است. تفاوت های اقتصادی، آموزشی و قومی – نژادی هیچ گاه نمی توانند به عنوان مبنایی برای گروه بندی ها و فضلیت بخشی گروهی بر گروه دیگر باشد. به جهت تاریخی نیز زمانی که تجربه تاریخی زندگی متفاهمانه ملل مسلمان از اقوام و گروه های مختلف اجتماعی در کنار هم در طول تاریخ را مورد بازبینی قرار میدهیم متوجه می شویم که ملل مسلمان و جوامع اسلامی از مهیاترین زمینه برای رسیدن به وحدت اسلامی برخوردارند.

اما زمانی که مناسبات سیاسی و اقتصادی موجود میان دولت های اسلامی در برهه زمانی پس از جنگ جهانی نخست را در نظر می آوریم شاید بتوان به این نتیجه نیز رسید که ایجاد اتحاد اسلامی بین این کشورها در کوتاه مدت و بدون رنج و زحمت فراوان ممکن نخواهد بود.

 نجم الدین اربکان

اما باید توجه داشت که اسلام دین یگانگی است و از این نظر نیز ریشه هایی برای تجربه تاریخی آن وجود دارد. اگر این دو عنصر را در نظر بیاوریم متوجه خواهیم شد که در مدتی نه چندان طولانی میتوان به این آمال دست یافت. اگر این تجربه یک بار محقق شده است پس بار دیگر نیز امکان تحقق آن وجود خواهد داشت.  به عبارت دیگر با جمع شدن شرایط و علت های پیشین، خواهیم توانست نتایجی که در آن دوره به دست آمده را بار دیگر به دست بیاوریم.

نباید از یاد برد که سختی کار نمی تواند ما را مبرا از انجام دادن آن کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۳
مسعود صدرمحمدی

این مطلب را در صفحه فیس بوکم نوشته بودم که مورد توجه برخی رسانه ها قرار گرفت و در سایت ها منتشر شد.

...


دو ماه پیش این جملات را نوشته بودم: «در این جا می خواهم خواننده را به خواندن نظری که شاید او را از خواندن ادامه این مطلب منصرف کند دعوت کنم و آن هم این که: کم کم باید ترکیه بدون اردوغان را نیز تصور کنیم!

این جمله را در حالی می نویسم که می دانم تا سه ماه دیگر انتخابات عمومی در ترکیه برگزار خواهد شد و تقریبا برای همه و البته من مسجل است که حزب عدالت و توسعه برنده این انتخابات خواهد بود. به جهت میدانی و وضعیت عمومی این نکته کاملا درست است و بی شک اردوغانیون غالب انتخابات آینده ترکیه هستند اما مساله این جاست که به جهت استراتژیک به مرحله ای از بازی رسیده ایم که اردوغان باید قیمت دامادی اش را بپردازد و این قیمت چیزی جز خود عروس نیست!»آن زمان این نظرم باعث اعتراض دوستان ایرانی و ترکیه ایم شد و مرا به تندروی و شاذ گویی متهم کردند، اما خب! من تقریبا مطمئن بودم که اردوغان بر اساس قانون بازی سیاست دنیا و مرحله ای که در آن هستیم باید سیر رو به نزول خود را آغاز کند. البته آنچه که من در ذهن داشتم پروسه ای ۳ ساله بود که پس از انتخابات آغاز میشد. در پیش بینی من پس از انتخابات مثلث قندیل- HDP- اربیل آغاز به فعالیت می کرد، در این میان شاخه آمریکایی ارتش ترکیه فعال میشد و بسته به سیر حوادث عراق و سوریه معادله تا پایان کار اردوغان ادامه می یافت. اگر آن روز از من می پرسیدند که خب! پس از اردوغان چه کسی خواهد آمد؟ هیچ پاسخی نداشتم. اما امروز انتخابات کل مساله را تقریبا آشکار کرده است. و نشان می دهد که سناریوی نوشته شده بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که فکرش را می کنیم.

آمریکا تصمیم گرفته است عنصر کُردی را وارد حکومت کند و از این طریق راه را برای تحقق پروژه خاورمیانه بزرگش پیش ببرد. در واقع آمریکا نقش جدیدی برای کُردها د رعراق و ترکیه در نظر گرفته است. نقشی متفاوت با آنچه پیش از این بود. نقش جدید نقش روشنفکری و صلح طلبی است. این یعنی این که آمریکا تقریبا به تشکیل دولت کُردی در منطقه مطمئن شده است و سعی دارد تا از اکنون اقدامات لازم برای وجهه سازی برای کردها را آغاز کند. نخستین پیش نمایش این تئوری در مساله بمب گذاری میتینگ انتخاباتی HDP در دیاربکر بود که با واکنش عجیب طرفداران این حزب روبرو شد. کسانی که تا دیروز بر سر یک مساله کوچک سلاح به دست کمتر از ۳-۴ کشته نمی دادند امروز گل به دست گرفته به محل حادثه رفتند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۸
مسعود صدرمحمدی

این یادداشت در شماره نخست ماهنامه بهمن آذربایجان منتشر شد.

....

جمله‌ی مشهوری است که می‌گوید «تاریخ همواره تکرار می‌شود.» این جمله از آن جملاتی است که اهل تفلسف با این توجیه که در این صورت تاریخ چیزی جز صحنه تکرارها نخواهد بود و در این صورت تلاش برای پیشرفت‌ها و حرکت‌های روبه‌جلو عبث خواهد بود آن را طرد می‌کنند. اما اگر جمله را به این نحو ارائه دهیم که «با عدم‌تغییر در عوامل متغیر و سلسله عللِ یک مورد طبیعتاً نتیجه حاصل از آن سلسله علل بی‌تغییر خواهد ماند» اهل تفلسف و سختگیران در گزاره‌ها نیز به صدق این جمله معترف می‌شوند.

حال اگر قائل به صدق این گزاره شویم و سعی کنیم که این گزاره را در مورد «تبریز» و «آذربایجان» تطبیق دهیم خواهیم توانست که نتایج قابل‌توجهی را به دست آوریم.

اگر روزی تبریز چنان ارجی داشت که مقر نایب السطنه‌ی ایران و مدرسه‌ی سیاست‌ورزی در ایران بود، اگر روزی تبریز محفل و ملجاء مهمترین جریان‌های فکری کشور بود، اگر روزی فقها، علما و صوفیان تبریز، مفخر عالم و پناه طلاب بودند، اگر روزی پاریس و استانبول‌نشینان اتحاد و ترقی و بعدها مسکونشینان کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست تمام فکر و ذکرشان را متوجه تبریز و آذربایجان کرده بودند و... همه‌ی اینها ریشه در عللی داشتند که اگر آن علت‌ها هنوز وجود داشته باشند پس نتیجه نیز همچنان پابرجا خواهد بود.

آذربایجان و به‌ویژه تبریز به سبب موقعیت جغرافیایی خود و عمق تاریخ‌مندی و اصالت خود همواره از امکان تأثیر و تأثر بالایی برخوردار بوده است و این علل نیز همچنان باقی هستند. بنابراین باید در انتظار نتایج ملزوم آن‌ها نیز بود.

تبریز به دلیل هم‌مرزی با قفقاز و نزدیکی با جهان روسی و از طرفی نزدیکی به آناتولی، در سده‌های گذشته مرکز تحولات فکری بوده و البته متأسفانه به دلیل ضعف دولت مرکزی در دویست سال گذشته و خصوصاً کج‌فهمی‌ها و نافهمی‌هایی که در دوره‌ی پهلوی رخ داد همواره در معرض تأثیرپذیری بوده است.

روند این تأثیرپذیری با وقوع انقلاب اسلامی و بالفعل شدن پتانسیل‌های مردمی و تاریخی آذربایجان، که توانست در عرصه‌ی داخلی چه در فرآیند انقلاب و چه پس از آن بویژه در دوره‌ی جنگ توان اثبات کند، این خطه در عرصه‌ی بین‌المللی نیز از « تأثیرپذیری » به مرحله «تأثیرگذاری» رسید. اولین نمونه و بروز این ورود به مرحله تأثیرگذاری در عرصه‌ی بین‌الملل «رادیو برون‌مرزی تبریز» بوده است که توانست ندای اسلام و اسلامیت را به قفقاز و فراتر از آن برساند. این رادیو در آن دوره چنان توان جذب مخاطب و رساندن صدا و ندایی نو برای قفقاز نشینان را داشته است که حتی اهالی غیر مسلمان و روس قفقاز نیز جذب برنامه‌های آن شده و نوارهای ضبط شده‌ی برنامه‌های مختلف آن تا قفقاز شمالی و سایر نقاط روسیه رسانده می‌شد.

آذربایجان به دلیل پتانسیل زبان و فرهنگ مشترکی که با دو همسایه‌ی شمالی و غربی خود دارد، همواره این توان تأثیرگذاری را در دوره‌ی پس از انقلاب داشته است. و البته طبیعی است که خصوصاً در 20 سال گذشته هر دو همسایه نیز از سویی برای دفاع از خود در برابر تأثیرگذاری‌های آذربایجان و از سوی دیگر برای ایجاد انفعال در ما، سعی در تأثیرگذاری بر آذربایجان را داشته‌اند.

امروز بیش از 20 سال از این اقدامات متقابل که طرفین (یعنی تبریز به نمایندگی از ایران اسلامی و محور استانبول – باکو) انجام داده‌اند باوجود فراز و نشیب‌های فراوانی که روبرو بوده است گذشته است. ما دارای شبکه‌های رادیویی، تلویزیونی و سایت‌های خبری مختلف برای مخاطبان آناتولی و آن‌سوی ارس هستیم. سال‌هاست ده‌ها نفر به‌عنوان سفیر، رایزن، کارشناس و هر عنوان دیگری به این کشورها رفت‌وآمد کرده‌اند و همگی داعیه نشر معارف انقلاب را داشته‌اند. به نظر می‌رسد شایسته است که امروز پس از بیش از 20 سال بنشینیم و راهی را که نسل‌های اول و دوم انقلاب اسلامی در این سرزمین‌ها به‌طور خاص، و حتی سایر کشورهای استقلال‌یافته از حکومت مسکو پیموده‌اند را به نظاره بنشینیم و با مداقه در فرازوفرودهای آن به آسیب‌شناسی جدی این راه طی شده بپردازیم.

همواره مسئولین فرهنگی در برابر پرسش از آنان در مورد عملکردشان با شتاب این جمله را که «تأثیرات اقدامات ما ان شاالله چند سال بعد خودش را نشان خواهد داد» بر زبان می‌آورند؛ اکنون را می‌توان یکی از آن چند سال بعدهایی دانست که بر زبان مسئولان بوده است.

در این‌که تبریز توانسته است تأثیراتی را در سرزمین‌های مجاور خود بگذارد هیچ شک و شبهه‌ای نیست اما مسئله‌ای که باید بر روی آن مداقه کرد این است که 1) آیا این تأثیرگذاری حقیقتاً همان تأثیرگذاری ایدئال و حتی نرمال برای تبریز بوده است؟ و 2) میزان تأثیرپذیری تبریز از محور مقابل خود تا چه میزان بوده است و آیا این تأثیرپذیری در حال معمول و نرمال خود است؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۳
مسعود صدرمحمدی