هیق

هیق نام روستای پدری ماست. اگرچه سالهاست که دیگر در آن روستا زندگی نمی‌کنیم، اما «هیق» برای ما نماد ریشه‌ها و اصالت‌هاست. این «ریشه‌ها» و «اصالت‌ها» دقیقا آن چیزی است که در این صفحه عالم مجاز در پی آنیم...

هیق

هیق نام روستای پدری ماست. اگرچه سالهاست که دیگر در آن روستا زندگی نمی‌کنیم، اما «هیق» برای ما نماد ریشه‌ها و اصالت‌هاست. این «ریشه‌ها» و «اصالت‌ها» دقیقا آن چیزی است که در این صفحه عالم مجاز در پی آنیم...

وطن خواهان ضد میهن

چهارشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۳۷ ب.ظ

هفته پیش نشستی از سوی گروهی از افراد در دانشگاه تهران با عنوان جلسه هم اندیشی وطن خواهان آذری انجام شده و بیانیه ای با عنوان مطالبات این افراد از حکومت منتشر شده است.
راستش تمام مقاومتم را کردم تا چیزی ننویسم اما بند 12 این بیانیه اولا تعجب مرا برانگیخت و ثانیا باعث شده تا نسبت به آینده ملی گرایی و فعالیت های میهنی در این کشور بدبین تر شوم.
بند دوازده این بیانیه نشان میدهد که هنوز هم جریان موسوم به ملی گرایی هدفی جز نابودی هویتی یک گروه عظیم از ملت را در سر ندارد و از جمهوری اسلامی به دلیل این که سیاست های پهلوی ها مبنی بر نابودی هستی قومیت ها را پیگیری نمی کند به سختی عصبانی هستند. در بند 12 آمده است:‌ بومی سازی دانشگاه ها و پادگان ها یکی از مشکلات مهم در روند مستمر ادغام و انسجام ملی است. با توجه به اینکه بخشی از جمعیت کشور همواره باید در حال چرخش در کشور باشند، در دهه اخیر بومی سازی و بومی گزینی تبدیل به یک تهدید مستقل در برابر امنیت ملی و روندهای ادغام و انسجام شده است. از سوی دیگر موضوع بومی گزینی مدیران، شایسته سالاری را به سایه برده و زمینه زدو بندهای سیاسی را فراهم ساخته است.
منظور این بند همان طرح رضا خانی است که سعی داشتند تا برای این که در میان مدت زبان ترکی در ایران ریشه کن شود افراد ترک زبان را به مناطق فارس زبان مهاجرت دهند و افراد فارس زبان را در مناطق ترک نشین سکنی دهند تا به این ترتیب در طولانی مدت و با تغییر نسل ها افراد زبان و هویت قدیم خود را از دست بدهند. 


جمهوری اسلامی خصوصا در دو دهه اخیر سیاست دیگری را پیگیری میکند. چرا که هر عاقلی می توانند با دو دو تا چهارتا به این نتیجه برسد که چرا یک جوان 18 ساله را از تبریز به بلوچستان، یزد، کرمان یا اصفهان بفرستیم در حالی که او میتواند در کنار خانه و خانواده اش سربازی اش را به انجام برساند و از آفت ها و فشارها و مفاسد دوری از خانه و خانواده در امان بماند. یا چرا باید یک دانشجو لزوما به دانشگاهی در یک استان دیگر برود در حالی که در شهر خود یا شهرهای نزدیکتر به خود دانشگاه مطلوب او وجود دارد؟
باید اسف و صد اسف گفت بر این نوع فکر که در دانشگاه تهران، که اصلی ترین مرکز اندیشه کشور است چنین سیاست هایی که بوی نحس فاشیزم از آن احساس می شود به زبان آورده می آورد.
اصلی ترین مشکل این بیانیه و بیانیه هایی در این شیوه و سیاق دو چیز است:
1) مفروض داشتن قانونِ خواهی نشوی دشمن همرنگ من شو! یعنی یا باید مثل من سخن بگویی، مثل من فکر کنی، مثل من بپوشی، مثل من رفتار کنی و مثل من زندگی کنی و یا این که تو نفوذی، جاسوس، خودفروخته، خودباخته، دل باخته، دلداده، جاداده، و خلاصه هر انگ و بد و بیراهی هستی.
در نظر این افراد کسی که تفاوتی با فرهنگ مرکز داشته باشد مسئله است! مسئله ساز است، لباسش، زبانش، سبک زندگی اش، تاریخش، مشاهیرش، شعر و حتی ترانه اش مساله است و باید حل شود، در چه حل شود؟ در مرکز. در تهران.
این افراد به طرز عجیبی از هر چیز هراس دارند و سعی میکنند در برابر هر چیزی گارد دشمنی بگیرند. به خاطر همین مساله هم است که این افراد به جای توجه به ریشه های بحران های قومیتی در ایران که بیشتر ریشه هایی اجتماعی و فرهنگی دارد نه سیاسی سعی میکنند زود پای یک رقیب خارجی را نیز به قضیه باز کنند. همانطور که محمدرضا پهلوی تظاهرات کنندگان سالهای 56 - 57 را افراد وارداتی از مرزهای شوروی می پنداشت این افراد هم هر کس را که به خود اجازه دهد در مقابل این افراد نفسی بکشد جاسوس می دانند.
در اندیشه این حضرات مثلا در کل اردبیل یک نفر که لیاقت شهردار بودن را داشته باشد، با فرهنگ این مردم، با زندگی و گروه های این مردم آشنا باشد وجود ندارد و باید از تهران کسی بیاید. اما مساله اصلی این نیست. مساله اصلی این است که این افراد فکر میکنند اگر یک استاندار، یک شهردار یا فرماندار غیر ترک زبان در منطقه وجود داشته باشد وقتی آن روستایی بدبخت می خواهد از درد آسفالت جاده تا طرح هادی روستایی صحبتی بکند مجبور است فارسی حرف بزند، و وقتی او فارسی حرف زد الحمدلله ایران و ایرانیت ریشه درا تر و قدرتمندتر می شود!

2) دست به دامن نهادهای امنیتی شدن و تبدیل کردن مسائل اجتماعی و فرهنگی به مسائل امنیتی که باید دست سفت و سخت و نفس سرد قوه سرکوبگر حکومت با آن مواجه شود.
در حالی که می شود از برخی گره ها جلوگیری کرد، این اندیشه قایل به آن است که اولا باید اجازه دهیم آن گره ایجاد شود و پس از آن، آن را نه با انگشت، نه با دندان که با چاقو حلش کنیم.
این تیپ افراد، در مقابل خواب 30 ساله شان در برابر ترجمه و واردات گفتمان انحطاطی شوروی به ایران، در مقابل تمام بی توجهی هایی که بر حقوق قومیت های شده است و در برابر تمام تنش آفرینی هایی که خودشان میکنند تنها راه حل را در دست به دامن نهادهای امنیتی شدن می دانند. در اندیشه این حضرات بهترین راه مبارزه با آنچه که ارتجاع قومی میدانند جلوگیری از چاپ کتاب، نشر مجله، نشر سی دی، برگزاری جلسه شعر و داستان، فیلتر سایت و مسایلی این چنینی است. باید تاسف خورد بر چنین اندیشه ای، که آخرین راه را اولین راه می پندارند.
این افراد دچار اشتباه فهم و محاسباتی ای شده اند که جمهوری اسلامی در خصوص مساله ماهواره و حجاب و این طور مسایل شده است. جمهوری اسلامی میپندارد با برگزاری همایش مضرات ماهواره، یا زدن بنر مبنی بر این که ماهواره بد است! یا نوشتن این که خواهر حجابت برادرم نگاهت! همه چیز حل خواهد شد. در حالی که هیچ گاه هیچ بنر و بیلیبوردی برای تبلیغ ماهواره در شهر نصب نشده است و ماهواره هر روز بیشتر فراوانی میگیرد این نشان میدهد که درد جای دیگری است. و با همایش حل نمی شود.
این افراد هم باید بدانند که دوره دور هم جمع شدن و بیانیه دادن و تهدید کردن دیگر تمام شده است. اگر واقعا به فکر این آب و خاکید، اگر واقعا به فکر این میهنید، جلسه همفکری و هم صحبتی بگذارید. بدون آن که کسی را به جاسوس بودن، به خودفروخته بودن متهم کنید.
آیا هیچ جاسوس و خودفروخته ای وجود ندارد؟ البته که وجود دارد.
آیا هیچ سوء استفاده ای از احساسات پاک بومی نمی شود؟ البته که می شود.
اما سوال اینجاست: آیا به خاطر دو نفر بی شرفی که ماموریت دارند تا حساسیت پاک مردم یک کشور را به انحراف بکشند میتوان بر خواسته ها و مطالبات آنها چشم پوشی کرد و انگ زد و در کمال بی حیایی ادعا کرد که آنها تنها از حقوق خود حرف می زنند در حالی که به تکالیفشان عمل نکرده اند! (ماده سوم این بیانیه) و البته این پیش فرض را در نظر داشت که خدا را شکر ما همه تکالیفمان را عمل کرده ایم!
متاسف باید بود بر این نوع اندیشه
...
دو نکته قابل توجه در همین بیانیه:
1- اکثر افرادی که این بیانیه را صادر کرده اند و البته دارای این اندیشه هستند، کسانی اند که خود را متعلق به جبهه اصلاحات میدانند. جبهه ای که روی گشاده به آمریکا و غرب را اصلی ترین مولفه هویتی اش تعریف میکند، جبهه ای که آزادی اندیشه، آزادی گفتار و آزادی رفتار را شعار خود میداند، جبهه ای که همواره ژست روشنفکری و خود علامه پنداری اش بر آسمانها سربرداشته است. اما همین آقایان در این مساله دست به دامن نهادهای امنیتی می شوند، از آنها میخواهند که بگیرند و ببرند. اجازه چاپ ندهند، اجازه جلسه ندهند و خلاصه گِل بگیرند دهن مخالفان را. که البته معلوم نیست این چه نسبتی با آزادی و درود بر مخالف من و این طور مالیخولیایی بازی ها دارد. از طرف دیگر اینها در حالی مخالفان خود را خودفروخته و خودباخته و جاسوس می دانند که اگر این افراد هم جاسوس باشند چیزی بیشتر از یک وابسته به انگلیس آمریکا نیستند، یعنی مرحله ای که بسیاری از همکاران مطبوعاتی این حضرات به همین جرم یا در زندانند و یا همین الان در جلسات کاخ سفید شرکت میکنند و در لندن هواخوری میکنند. یعنی اگر افرادی پای در راه انحراف گذاشته باشند تازه در قدم اول جاده ای هستند که دوستان این حضرات به نقطه نهایی آن رسیده اند.
2- مساله دوم که البته جزئی ولی موذیانه است، عبارت های زبان آذربایجانی، ترکی قفقازی و ترکی استانبولی است! این افراد سعی میکنند بگویند که یک زبانی در تبریز و اردبیل و ارومیه و سایر نقاط کشور در حال مکالمه است که کاملا چیزی جدای از زبانی است که در باکو و استانبول سخن گفته میشود.
من در این موضوع حرفی نمی زنم، و فقط این مساله را می گویم که اگرچنین است به من هم اجازه دهید به صورت هر کسی که بگوید زبان فارسی در ایران و افغانستان و تاجیکستان گسترده است تف کنم!!! چون رابطه زبان ترکی قفقازی با زبان آذربایجانی خیلی نزدیکتر از رابطه زبان تاجیکی (نه فارسی) با زبان ایرانی (نه فارسی!) است. و البته همین رابطه در مورد زبان افغانی (با زهم نه فارسی و دری) و زبان ایرانی وجود دارد.
(من حداقل چندین بار در این صفحه ام از بی توجهی مسئولان به ملاحت و نزاحت زبان فارسی تاجیکان و افغان ها گلایه کرده ام و معتقدم که مسئولان حداقل باید در یکی از شبکه های ملی برنامه ای اختصاصی برای تاجیکان و افغان ها و هر فارسی زبانی که در هر جای جهان است داشته باشند تا هم این زبان سفته و رفته تر شود و هم ملاحت و شکرزبانی گویشورانش معلوم گردد. اما در مقابل چنین افرادی باید چنین جدلی را به کار برد)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۰۵
مسعود صدرمحمدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی