هیق

هیق نام روستای پدری ماست. اگرچه سالهاست که دیگر در آن روستا زندگی نمی‌کنیم، اما «هیق» برای ما نماد ریشه‌ها و اصالت‌هاست. این «ریشه‌ها» و «اصالت‌ها» دقیقا آن چیزی است که در این صفحه عالم مجاز در پی آنیم...

هیق

هیق نام روستای پدری ماست. اگرچه سالهاست که دیگر در آن روستا زندگی نمی‌کنیم، اما «هیق» برای ما نماد ریشه‌ها و اصالت‌هاست. این «ریشه‌ها» و «اصالت‌ها» دقیقا آن چیزی است که در این صفحه عالم مجاز در پی آنیم...

این مصاحبه به دعوت دوستان تحریریه سایت تبریز بیدار در دفتر آن پایگاه خبری برگزار شد. مناسبت انجام این مصاحبه بر سر توافق اخیر اقتصادی و گازی ترکیه و روسیه بود که بحث به بررسی کنشگران موجود در سیاست داخلی ترکیه، جریان گولن، آینده اردوغان و نقش ایران در این معادلات رسید.


با تشکر از وقتی که در اختیار تبریز بیدار قرار دادید اگر موافق باشید در ابتدا نگاهی به وضعیت تاریخی ترکیه داشته باشیم بسیاری می گویند اردوغان و حزب متبوع او در صدد احیای خلافت عثمانی هستند؟

 

طبعا طیف اسلام گرایان ترکیه به صورت تاریخی نمی توانند از میراث 600 ساله حکومت عثمانی چشم بپوشند حتی این حس توجه به میراث عثمانی را در شخصی مانند مصطفی کمال پاشا هم شاهد بودیم. کمال پاشا در مقطعی از حکومتش پیشنهاد تشکیل کنفدراسیون بین ترکیه و عراق و سوریه را داد که البته به دلیل حضور استعماری فرانسه و انگلیس محقق نشد. ریشه این توجه به میراث عثمانی نیز شرافت و سماحتی است که برای افراد معاصر در پی دارد. با برآمدن حزب عدالت و توسعه در سپهر سیاسی ترکیه، این کشور از سوی اروپا و آمریکا ماموریتی بر عهده گرفت تا در مقابل مدل جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک مدل مطلوب حکومت داری برای سایر کشورهای اسلامی معرفی شود. برای تحقق این ماموریت بایستی شاهد شکوفایی اقتصادی،تحرک دیپلماتیک و ارتقا تمام شاخص های کشورداری در ترکیه می بودیم و با توجه به همین نکته بود که شاهد یک موج انباشت سرمایه گذاری در اقتصاد ترکیه توسط اعراب و فعال شدن در صحنه بین الملل و منطقه ای همچون پرونده هسته ای ایران بوده ایم.

تا مقطع بیداری اسلامی این سیاست منطقه ای و بین الملل ترکیه تقابلی با سیاست های جمهوری اسلامی نداشت. اما پس از وقوع بیداری اسلامی، دولت این کشور به این نتیجه رسید که به هر حال این خیزش ها رخ داده و باید با جایگزین کردن بهترین گزینه ها به جای حکومت های فرو افتاده عربی در آِنده سیاسی منطقه سهم لازم را داشته باشند. اما سوال اساسی این بود که این گزینه چه کسی می تواند باشد؟ دولتمردان ترک به این تصمیم رسیدند که تنها اخوان المسلمین به دلیل دارا بودن ساختار سازمانی و وسعت عمل و ریشه دار بودن توان تصاحب انقلاب ها را دارد. پیروزی افرادی با پشتوانه اخوانی در تونس و سپس مصر ظاهرا این سیاست را تایید کرد. در سوریه نیز پیش بینی ترکیه این بود که در بدترین حالت حداکثر تا 6 ماه حکومت اسد برخواهد افتاد و باز این طیف اخوان المسلمین است که پیروز صحنه سیاسی این کشور خواهد بود. در واقع ترکیه به این طرح رسیده بود که با مهر چینی افراد متمایل به خود در کشورهای منطقه میدان سیاست و عمل خود را بسیار گسترده خواهد کرد.

 

در مورد نقش ترکیه را در بروز جنگ سوریه بیشتر توضیح دهید.

 

دولتمردان ترک به این نتیجه رسیدند که بشار اسد سقوط خواهد کرد و بنابراین سعی کردند تا با ایفای نقش در حکومتی که برخواهد آمد به سهم خواهی سیاسی در صحنه سیاست سوریه بپردازند. با توجه به این فکر که درگیری ها کوتاه مدت خواهد بود ترکیه تمام قوای خود یا در واقع تمام کارت هایی که در دست داشت را بر روی میز گذاشت. و تامین مالی و نظامی جنگجویان تروریست در سوریه به عهده ترکیه قرار داده شد؛ اما مانند همیشه تاریخ اگرچه آغاز جنگ ها را می شود احتمال داد اما پایان جنگ مساله ای است که به این راحتی ها تمام شدنی نیست و دیدیم که بحران سوریه نیز اکنون وارد چهارمین سال خود می شود. شما می بینید کشور عربی اردن علی رغم مرز طولانی با سوریه با پی بردن به این نکته که سقوط بشار اسد در 6 ماه محال است و جولان تروریسم در سوریه تهدیدی برای این کشور است این نقش پشتیبانی را برعهده نمی گیرد ولی دولت اردوغان با بلندپروازی عجله کرد و اکنون در حال هزینه دادن در مرزهای ملتهب جنوبی خود است.

اما چرا این پشتیبانی ها همچنان ادامه دارد؟ باید بگویم که  دو تحلیل در این زمینه وجود دارد؛ اولین تحلیل این است که حزب عدالت و توسعه به گونه ای خود را قدرتمند می داند که هیچ نگرانی از مرزهای جنوبی و معضل تروریست ها ندارد و در این تصور است که هر لحظه بخواهد می تواند این غائله را خاتمه دهد. تحلیل دیگر نیز حکایت از آن دارد که دولت اردوغان متوجه باختن قافیه شده و کنترل این جریانات از دستش خارج شده است به همین دلیل زمان و هزینه می دهد تا یک موقعیت برای خود بدست آورد و در موقع مناسب خود را از شر عناصر نامطلوبی که در طول مرزهای ترکیه و سوریه قرار گرفته اند نجات دهد. هرچقدر از جریان را به پیش می رویم تحلیل دوم، خود را قوی تر نشان می دهد.

 

 

تبعات جولان تروریسم در مرزهای جنوبی ترکیه برای این کشور چیست؟

 

متاسفانه سوریه در حال تبدیل شدن به افغانستان است و ترکیه مجبور است در این میان نقش پاکستان را بازی کند. در جریان حمله شوروی به افغانستان، بهترین کشوری که آمریکا می توانست از طریق آن به جنگجویان افغان در مقابل روس ها برای غرق کردن شوروی در باتلاق افغانستان کمک کند پاکستان بود. جنگجویان مسلح سلفی که برای "جهاد" از کشورهای مختلف عازم افغانستان می شدند و البته خود افغان ها نیز در پاکستان آموزش های لازم را دیده و به افغانستان منتقل می شدند. مسئله مهم تر در این بود که شوروی از افغانستان خارج شد اما طالبان ماند و پس از گذشت مدت زمانی، غیرقابل کنترل و تبدیل به تهدیدی استراتژیک برای پاکستان شد. اکنون شما با در نظر گرفتن این مسائل نگاهی به سوریه داشته باشید. ضریب امنیتی ترکیه بدلیل حضور هسته های سلفی بشدت کاهش یافته است. پول، سلاح و جنگجو در این منطقه انباشته شده و هر لحظه امکان فعال شدن علیه ترکیه وجود دارد. جریان سلفی موجود در ترکیه توانسته سازمان یابی کند و با جریانات سلفی کشورهای مختلف عربی، اروپایی و قفقاز ارتباط سازنده و مستمر برقرار کند. همچنین سلفی های خارجی نیز در ترکیه دارای شاخه و نفوذ شده اند.

با در نظر گرفتن این وضعیت و البته طبیعتا تفاوت های موجود در دو مدل افغانستان و سوریه می توان ادعا کرد که ترکیه روز به روز به سوی پاکستانیزه شدن می رود و مجبور است هزینه این پاکستان شدن را هم بدهد. البته در این میان ترکیه در مقایسه با مدل پاکستان یک خوش شانسی بدست آورد که مرز حائل میان سوریه و ترکیه منطقه ای کرد نشین است و حکومت اردوغان درصدد تعدیل و تثبیت رابطه خود با اکراد است. عامل کُرد در مرزهای سوریه و ترکیه اکنون موازنه را به نفع ترکیه تغییر داده است اما در طولانی مدت خود این مساله نیز برای ترکیه خطرناک خواهد شد. چرا که از یک سو اهمیت عامل کرد در مناسبت منطقه ای افزایش خواهد یافت و دولت ترکیه مجبور است هزینه و قیمت بالاتری برای تعامل با کردها پرداخت کند و از سوی دیگر همچنان که در قضیه کوبانی شاهد بودیم کردها هم برای در دست داشتن سلاح چه در داخل خاک ترکیه و چه در مرزهای ترکیه مشروعیت لازم را کسب کرده اند.

 

به سیاست داخلی ترکیه برگردیم در یکسال اخیر به شدت شاهد تقابل دو جریان رجب طیب اردوغان و جریان عبدالله گولن بوده ایم، ریشه های تاسیس جریان گولن و تاثیر آن بر تحولات سیاسی اجتماعی این کشور چگونه است؟

 

جریان گولن شاخه ای از جریان نورچی ها است که ریشه در تعالیم بدیع الزمان سعید نورسی دارند که طیف قابل توجهی از اسلام گرایان را در ترکیه شامل می شود. اما جریان گولن به عنوان شاخه ای از این جریان چنان فربه و تناور شد که تنه اصلی را تحت شعاع قرار داده است.این جریان در لایه های مختلف سیاسی، اداری، بوروکراتیک و حتی نظامی ترکیه نفوذ و یک پشتوانه عظیم اقتصادی برای خود مهیا کرد. گولنی ها با آن که خود را اسلامگرا می نامند اما در ماجرای کودتای 28 فوریه علیه دولت نجم الدین اربکان علیه وی عمل کردند و به صورت خودکار به طیف لائیک نزیک شدند. پس از روی کار آمدن اردوغان و حزب عدالت و توسعه جریان گولن به دولت وی نزدیک شده و ماموریت یافت تا اولا نیروی انسانی دولت اردوغان را تامین کرده و ثانیا به عنوان بازوی کمک رسان حکومت فعالیت کند. این حالت می توانست در میان مدت به عنوان ترمزی برای اردوغان و عامل برای فشار آوردن بر حکومت عدالت و توسعه عمل کند که همچنین هم شد.

باید توجه کنیم که آنچه ما به عنوان دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی اقتصادی دولت ترکیه می شناسیم در موارد قابل توجهی خروجی عملیاتی جریان گولن است. همکاری اردوغان و گولن علی رغم اطلاع اردوغان از مقاومت گاه و بی گاه سیستم اداری از دستورات وی که در دست گولنی ها بود به خوبی پیش می رفت تا اینکه بر سر انتخاب رئیس سازمان امنیت اختلاف این دو جریان علنی شد. رجب طیب اردوغان، هاکان فیدان را به عنوان رئیس سازمان امنیت منصوب کرد اما با مقاومت جریان گولن در داخل سیستم امنیتی درگیری های شدیدی آغاز شد.کاهش شدید ارزش پول ملی ترکیه طی چند روز یکی از نشانه های قدرت نمایی گولنی ها به اردوغان بود. و یا  در 17 دسامبر سال گذشته پرونده های فساد دولت توسط هسته های گولن رو شد و یا این جریان برای اذیت دولت کامیون های حامل سلاح و مهمات متعلق به سازمان امنیت ترکیه را که راهی سوریه بودند را مورد بازجویی و افشاگری قرار دادند.  در مقابل نیز شاهد تصفیه این جریان از پلیس، سازمان قضایی، آموزش و پرورش و در این اواخر از رسانه ها بودیم. 

در وضعیت فعلی چنین به نظر می رسد که اردوغان توانسته است این جریان را به شکست بکشاند اما باید بگویم که چنین به نظر می رسد که جریان گولن مانند جریان تروریسم سلفی امکان دارد شکست بخورد اما امکان ندارد از بین برود. بی شک هسته های مختلفی همچنان باقی خواهند ماند و احتمالا در آینده شاهد تاثیرآفرینی این جریان باشیم. نکته ای که در اینجا قابل توجه است سیاست ورزی اردوغان در مثلث ارتش، گولن و خود او است. اردوغان در بازه ای از زمان که ترس کودتا و براندازی از سوی ارتش را در دل داشت با استفاده از جریان گولن جناح ارتش را شکست داد که پرونده های ارگنکون و بالیوز نمود آن بودند و اکنون با استفاده از جناح ارتش در حال قلع و قمع گولن است. این مدل سیاسی اقدام اردوغان مدل قابل مطالعه ای است.

 

 

بسیاری می گویند بدیل سازی اسلام آمریکایی توسط فتح الله گولن و تفکرات او در برابر انقلاب اسلامی به مراتب خطرناک تر از اردوغان و یا جریانات سلفی است،آیا واقعا اینگونه است؟

 

یکی از اصلی ترین ماموریت های گولن مبارزه با تاثیرپذیری جامعه و دولت ترکیه از انقلاب اسلامی ایران است. این جریان علیه هرکسی است که مانند او نباشد همچنان که ناجوانمردانه ترین اقدامات را در حق مرحوم اربکان انجام دادند و طبیعتا شیعیان و ایران  جزو اهداف اصلی این جرذیان است.اندیشه های تکفیری در این جریان کاملا آشکار است. این افراد عملیات انتحاری انجام نمی دهند، سر نمی برند اما وضعیتی را خلق می کنند که شیعه بدل به منفور ترین انسان روی کره زمین می شود. در نظر این ها شیعه «خر یهودیان اهل جهنم» است و اسلام در جهان حاکم نمی شود مگر ایران فتح شود. فتح الله گولن در یکی از سخنرانی های خود می گوید: «اگر راه بهشت از ایران بگذرد من از خداوند می خواهم که راه دیگری نشان دهد و من از آن راه نمی روم.» این نگاه جریان گولن نسبت به ایران و شیعیان است در مقابل با کمال تاسف صداوسیما آخرین تولیدات شبکه های گولنی همچون سریال "کلید اسرار" و یا قلب های شکسته را خریداری و پخش می کند. این نشان از عدم آگاهی در داخل کشور نسبت به دشمنی است که اصلی ترین عامل مبارزه با ایران در ترکیه، قفقاز و آسیای میانه بوده است.

 

آیا کنار رفتن جریان گولن از سیاست گذاری های دولت ترکیه به نفع جمهوری اسلامی ایران است؟

 

 مطمئنا به نفع ایران است. هسته های گولن با در اختیار گرفتن گلوگاه های مهم سیاسی و اقتصادی مانع از نزدیکی ایران و ترکیه به هم می شدند و بی شک از بین رفتن این جریان به نفع جمهوری اسلامی است. اسناد منتشر شده نشان می دهد که یکی از ماموریت های مهم جریان گولن خنثی کردن اقدامات ایران در قفقاز و جمهوری آذربایجان است.

 

 

 دلایل محبوبیت اردوغان در صحنه سیاست عمومی ترکیه چیست؟ به هرحال حزب او با رای مردم بر سر کار است.

 

 صحنه سیاست ترکیه همواره صحنه کشمکشی بین اقلیت لائیک و اکثریت عامه مردم مسلمان بوده است و در این میان اقلیت لائیک با در اختیار داشتن سیستم نظامی و بروکراتیک کشور توانسته بود این اکثریت را منکوب کند. اما اردوغان اکنون به عنوان نماینده اکثریت سرکوب شده بر سر کار آمده است و همواره این پیام را به ملت می دهد. از  سوی دیگر در 30  سال دهه 70 تا آغازحکومت اردوغان شاهد افت و خیزهای سیاسی اقتصادی در این کشور بودیم که با بر روی کار آمدن اردوغان و البته دست هایی که به حمایت وی وارد صحنه شدند ثبات سیاسی و اقتصادی بر کشور حاکم شد. اردوغان پس از این بود که عرصه را بر سایر طیف های اسلامگرا تنگ کردند تا این دست از گروه ها همچون حزب سعادت نتوانسته اند بروزی در برابر اردوغان داشته باشند.

اردوغان در صحنه سیاست داخلی ترکیه عنصری بی نظیر است که تا کنون کسی قابل جایگزینی برای وی که دارای قدرت و سیاست ورزی او باشد پیدا نشده است و مشکل آمریکا هم با اردوغان در این است که آلترناتیوی مناسب برای وی پیدا نمی شود. برای فهم تاثیر فردی شخصیت فردی اردوغان در سیاست ترکیه می توان به آمارهایی اشاره کرد که نشان میدهد از زمان ریاست جمهوری اردوغان و ریاست داوود اوغلو بر حزب، میزان محبوبیت حزب عدالت و توسعه به شکل محسوسی کاهش پیدا کرده است. وی هم اکنون همه پتانسیل خود را برای انتخابات حساس 2015 گذاشته و اگر در این انتخابات حزب اردوغان بتواند با قدرت پیروز شود تصمیم دارد قانون اساسی را تغییر دهد. باید اعتراف کرد تا زمانی که یک جایگزین قدرتمند در برابر اردوغان بوجود نیامده است بسیاری مجبورند با همین اردوغان و حزبش بسازند.

 

نسبت اردوغان و داوود اوغلو را چگونه می بینید؟ برخی از اخبار حکایت از اختلاف این دو داشته اند

 

اردوغان به این نتیجه رسیده که با کنار زدن ارتش و گولنیسم عرصه داخلی را فتح کرده و از این پس باید در سیاست خارجی فعال شوند. اردوغان در سیاست داخلی بشدت زیرک و سیاستمدار است اما در سیاست خارجی ضعیف است. او بعدها  داوود اوغلو را کشف کرد و وی را به عنوان رهبر تیم سیاست خارجی خود برگزید.از سوی دیگر داوود اوغلو به عکس اردوغان در سیاست داخلی بی تجربه و در سیاست خارجی بسیار با برنامه است. در چند هفته اخیر نیز داوود اوغلو تاکید کرده که «میان من و رئیس جمهور اختلافی وجود ندارد و دوستی و برادری ما مختص این دنیا نیست و در آخرت نیز ادامه خواهد داشت.»

درگیری این دو در کوتاه مدت بسیار بعید است اما در داخل حزب عدالت و توسعه درگیری و رقابت آنان یعنی طیف داوداوغلو و اردوغان با طیف کهنه کاران و تصفیه شدگان حزب محتمل است. این افراد که با انتخابات آینده ترکیه بر اساس آیین نامه حزب عدالت و توسعه کنار گذاشته خواهند شد عمدتا شاگردان نجم الدین اربکان هستند که به زعم اردوغان مخل سیاست های وی خواهند شد پس تصفیه و کنار گذاشتن آنان را از عبدالله گل رئیس جمهور سابق آغاز کرد. شاید بتوان این احتمال را داد که این هم سنگران قدیم با رهبری افرادی مانند عبدالله گل یا بلنت آرینج و دیگران بتوانند خود را سازمان دهی کرده و در قالب حزبی در مقابل اردوغان ظاهر شوند. اگرچه احتمال تاثیرگذاری عمیق را نباید در سر داشت.

 

موضوع تغییر الفبای ترکی از لاتین به ترکی عثمانی که توسط اردوغان مطرح شده را چگونه می بینید؟

 

 ذات مطرح شدن ساله آموزش رسم الخط دوره عثمانی مساله ممدوحی است اما مساله این است که چرا اردوغان این مساله را مطرح کرده است؟صحنه سیاست ترکیه به سمت سکوت در حال پیشروی است و اردوغان کردها را بر سر مساله فرآیند صلح کردی ساکت کرده است، حزب MHP که ملی گرا هستند نیز به نوعی ساکت شده اند و حزب CHP هم خلع سلاح شده است چون هیچ بهانه ای برای گیر دادن به حکومت غیر از مساله سوریه و تا حدودی فساد مالی و اداری وجود ندارد. (دلیل این که می گویم تا حدودی این است که پرونده این حزب هم در این موضوع چندان سفید نیست تا امکان مانور در این موضوع را داشته باشد) از طرف دیگر انتخابات نزدیک شده است و کمتر از 6 ماه به انتخابات وقت باقی است. بنابراین اردوغان تصمیم گرفته تا یک دعوا که مطمئن است که پیروز ماجرا خواهد بود راه بیاندازد.
این به نظر من تنها یک تئاتر درجه دو از طرف اردوغان است و نباید خوشحال بود. می خواهد با این طرح مساله عثمانی و قدرت و معارف عثمانی را باردیگر مطرح کند و طرف های مقابل خود را شکست خورده نشان دهد! یک خودارضایی سیاسی است فقط همین! به نظر میرسد اگر در انتخابات 2015 با قدرت تمام پیروز شوند در دو-سه مدرسه به عنوان درس اختیاری می گذارند و مساله ختم میشود.

 

اخیرا قراردادی میان روسیه و ترکیه در زمینه های مختلف از جمله انرژی منعقد شد که بسیاری ایران را بازنده آن می دانند، در این باره هم توضیحی بدهید برنده این توافق کیست؟

 

ما در طی سالیان متمادی در ایران به دیپلماسی فرهنگی ترکیه نگاه کرده ایم. اما گمان می کنم از این به بعد باید به دیپلماسی اقتصادی این کشور نگاه عمیق تری داشته باشیم چون از این عنصر اقتصادی همیشه به عنوان برگ برنده استفاده کرده است.این سیاست اقتصادی از زمان تورگوت اوزال در میانه های جنگ ایران و عراق شکل گرفته است. وی با استفاده از شرایط بحرانی جنگ در دو همسایه جنوبی و شرقی خود تلاش کرد اقتصاد ترکیه را به سمت گسترش صادرات سوق دهد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و وقوع جنگ اول خلیج فارس، اقتصاد صادرات محور جای پای خود را در برنامه ریزی های اقتصاد ترکیه به صورت چشمگیری اثبات و محکم کرد. جریان روسیه و ترکیه هم از این نقطه آغاز می شود. ترکیه با این دست فعالیت ها تبدیل به چهار راه مالی برای روسیه می شود که به دلیل نیاز روسیه به منابع اقتصادی و مقابله با تحریم ها در کوتاه مدت به نفع این کشور است اما در میان مدت و بلند مدت قطعا به نفع ترکیه است. یادتان باشد داوود اوغلو در سخنرانی خود در نشست G20 سخنانی به زبان راند که نشانه های نزدیکی ترکیه به روسیه را عیان تر کرد. وی در آن جلسه گفت؛ «ما تصمیم گرفته ایم اقتصاد ترکیه را بزرگ تر کنیم و برای تحقق این امر به انرژی نیاز داریم و ما این انرژی را از هر جا و به هر طریق شده کسب می کنیم» این سیاست منفعت محور ترکیه را در مسئله خرید نفت از داعش با قیمت کم دیده ایم.

 

 

در اینجا اشاره ای هم به روسیه این همسایه شمالی داشته باشیم؛ روسیه راا تا چه حد متحد ایران می بینید؟

 

روسیه اگرچه در ظاهر اولویت مقابله خود را با اروپا و آمریکا گذاشته است اما از قدرت گیری ایران نیز هراس دارد. نمونه ی این هراس را می توان در مسکوت گذاشتن پیشنهاد تشکیل اوپک گازی دید که اگر آن پیشنهاد مقام معظم رهبری محقق می شد صحنه تحولات جهانی به شکل دیگری رقم خورده بود. روسیه از این که با کشوری که می تواند در قفقاز و آسیای میانه موجب مزاحمت برای او شود موافق نیست و برای همین هم شاهد سیاست یکی به نعل و یکی به میخ از سوی روسیه در موضوعات مربوط به ایران هستیم. البته که اکنون دشمن مشترک آمرکیا و غرب باعث نزدیکی ایران و روسیه است اما باید در نظر داشته باشیم که اگر روسیه آنچه در سر دارد یعنی تقویت خود در صحنه سیاست بین المللی و بازیابی جماهیر شوروی سابق حال در هر شکل و ساختار ممکن در این صورت در آینده شاهد تقابل منافع ایران و روسیه خواهیم بود. در این جا است که اهمیت مطالعات روسیه شناسی برای آینده کشور مطرح می شود.

 

به عنوان سوال آخر چرا ایران نتوانست در توافقات تجاری و اقتصادی با روسیه یا سایر کشور نتیجه مطلوب بگیرد؟

 

متاسفانه دلیل توافق نامه های اقتصادی و بازرگانی روسیه و ترکیه، کم کاری و غفلت ایران در عرصه دیپلماسی اقتصادی است. روسیه و ترکیه به دلیل مسائلی از جمله جدایی کریمه یا بحران سوریه عملا در حالت تخاصم به سر می برند. بی شک یکی از ماموریت های سیستم موشکی که روسیه به وسیله آن سوریه را تجهیز کرده است چیزی جز مقاومت در برابر حمله احتمالی از سوی ترکیه نبود. اما پس از تحریم روسیه توسط اتحادیه اروپا و آمریکا چه اتفاقی افتاد که این کشور به سمت ترکیه چرخید؟ پس از تحریم روسیه شبکه های داخلی ترکیه در گزارشی از کارخانه های لبنیاتی این کشور، فعالیت 3 شیفته آنان را به تصویر کشیدند.اما متقابلا ما در ایران چه میزان سودی از این تحریم های روسیه بردیم. به نظر می رسد مطالعه موردی سود مالی ایران از تحریم روسیه و سود ترکیه از این قضیه می تواند نشانه خوبی برای میزان فشل بودن سیاست گذاری اقتصادی و جهت گیری بازرگانی ما باشد.

 

با تشکر از وقتی که در اختیار تبریز بیدار قرار دادید

 

من هم از شما متشکرم

 

مصاحبه: محمد یوسف رستمزاده

...

لینک محل نخستین انتشار:

http://tabrizebidar.ir/news/44308

نظرات  (۱)

وبلاگ خوبی دارید ولی آمار سایتتون پایین به این سایت سر بزنید میتونید رایگان بازدیدتونو بالا ببرید

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»لینک«««««««««««««««««««««««««««««««««

http://24ip.ir/?refer=24ip.ir

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی